است : يكى ، آنكه سوء مزاج بارد چون در معده افتد ، هرچه در وى وارد شود به سبب برودت ، هضم تمام نمىگيرد و متكيف به كيفيت رديه مىگردد و از ثقل و كيفيت فاسدهء خود معده را مىرنجاند ؛ پس معده به دفع وى مىكوشد . دوم ، آنكه برودت ، اجزا معده را كثيف مىسازد و منقبض مىگرداند . و اين معنى ، خالى از اذيت نيست ، پس طبيعت جهت بسط و آوردن بر حالت طبيعيه و دفع اذيت ، متحرك مىگردد بدين حركت . سوّم ، آنكه برودت ، مضاد معده است و موذى وى به سبب كيفيت خارج از اعتدال . و هرچه مضاد و موذى معده بود ، معده به دفع مىكوشد .
علامت اين قسم ، قلت عطش است . و چيزهاى گرم مرغوب بودن . و آنچه در سوء مزاج بارد معده گفته شد ظاهر نمودن . و بايد دانست كه اين قسم ، پيران و كودكان و مريضان را بيشتر مىافتد جهت ضعف حرارت ايشان .
علاج : بهر تسخين معده ، تخم كرفس و دوقو و ريزه و انيسون و زنجبيل و پودينه و سنبل و وجّ و جندبيدستر با سركهء عنصل آميخته بخورند . و ايضا ، ادويهء مذكوره را با زيت كهنه آميخته بر معده نهند . و گوشت ماكيان با زيره ، دارچينى و زنجبيل پخته تناول نمايند .
بدان كه نافعترين تدابير در اين قسم و در ريحى و امتلاى رطوبى ، حركت عنيفه است كه به حركت آرد بدن را و روح را چون هزّ شديد [ يعنى تكان شديد ] و صيحه قويه و جميع اعراض نفسيه و ايضا حصر نفس و مصابرت بر عطش ، سودمند است در اين سه نوع .
[ 948 ] قسم ششم : اندر فواق كه از اورام جگر افتد .
و اين ، بر وجوه است :
يكى ، آنكه آماس عظيم الحجم و بزرگ باشد به حيثيتى كه معده را منضغط سازد و مزاحمت رساند ، پس منتهى شود اثر مزاحمت و ضغطه به فم معده و فواق پديد آيد .
دوم ، آنكه آماس جگر هر چونكه باشد منجذب مىسازد جگر را به ثقل و از انجذاب وى منجذب و كشيده مىگردد معاليق و أورده كه بين المرى و المعده واقع است و بالضرور ، متمدد مىگردد معده و دافعه متحرك مىشود جهت دفع اذيت و فواق روى مىنمايد . و هذا هو اختيار « ابن السرافيون » .
سوّم ، آنكه آماس كه در جگر مىافتد تنگ مىسازد مجرى را كه ما بين وى و مراره