[ 951 ]
فصل [ بيست و دوم ] : در انقلاب معده
« 1 » اين ، مرضى است كه هرچه خورده شود به قىء مندفع گردد بعد از آنكه منهضم شده باشد . و در وجه تسميهء اين مرض ، دو چيز گفتهاند : يكى انقلاب اسفل به اعلى . دوم ، انقلاب و انعكاس فعل معده از مقتضى طبيعت وى ؛ زيرا كه از شأن وى است دفع ما فيها به سوى اسفل و در اينجا به عكس مىباشد . و سبب اين علت ، آن است كه در رودهء اثنى عشرى كه متصل به معده است يا در رودهء صايم كه به اثنىعشرى اتصال دارد خراش افتد به سببى از اسباب مسحجه [ يعنى خراشنده ] پس هرگاه غذا در معده هضم يافته بدين رودهها فرود آيد ، از آنكه غذاى ذى عفونت بود يا متكيف به كيفيت لذّاعه چون حراقت و حموضت و ملوحت و مرارت ، به سبب اذيت لذع رودهها آن غذا را طبيعت به سوى معده بازپس نمايد و معده نيز آن را مكروه داشته به قىء مندفع سازد .
[ 952 ] فرق در اين علت و در مرض ايلاوس كه قسمى است از قولنج آن است كه آنچه از ايلاوس به قىء مىبرآيد ، زبلى و بدبوى باشد ؛ بهر آنكه غذا در رودههاى دقاق بسيار درنگ كرده باشد و صفوت كيلوس را ماساريقا به خود كشيده ؛ بخلاف قىء انقلاب المعده كه از نتن و زبليّت [ يعنى بوى بد ] پاك مىباشد ؛ بهر آنكه در اينجا طعام در رودها مكث نمىكند ؛ بلكه به مجرد وصول وى به موضع مىخيزد و متسحج به سوى معده باز پس مىگردد . و ظاهر است كه تا طعام در رودهها نايستد و عروق ماساريقا از وى صفوت به خود نكشد ، زبليّت و بدبويى كسب نمىكند . و ايضا برآمدن پوستهاى باريك در قىء و اشتداد و حرقت و وجع در حوالى ناف از خوردن چيزهاى ترش و تيز از نشان اين مرض است ؛ زيرا كه بر انجراد گواهى مىدهد .
علاج : بهر اصلاح خراش روده ، چيزهاى مغرّى دهند ؛ چنانچه در امراض امعا در فصل سحج گفته آيد .
هامش
( 1 ) . معالجات واعظى :. Inversion of the stomach