[ 944 ] قسم دوم : آنكه در فم معده يا در طبقات معده يا در مرى ، رياح غليظه محبتس شود
و آن را ترنجاند و برنجاند ؛ پس معده جهت دفع وى متحرك گردد به حركت فواقى .
و علامت اين قسم ، آن است كه عقب تخمه و بدهضمى پديد آيد . و فواق مذكور ، كودكان را بسيار افتد عقب نوشيدن شير بسيار . و كذلك تناول اطعمهء بادآور شاهد اين است .
علاج : هرچه مقوى و مسخن فم معده و مكسر و محلّل رياح بود و آورندهء آروغ باشد ، به كار برند ؛ چون مصطكى و زيره و پودنه و زنجبيل و مانند آن خوردن و خائيدن و آب او فروبردن . و ادهان مقويهء مسخنه و ذى عطريه بر فم معده ماليدن . و تلطيف غذا نمودن . و از مغلّظات و نفّاخات پرهيزيدن . و بايد كه در [ به وجود ] آوردن آروغ بسيار كوشند ؛ زيرا كه آسانترين و مفيدترين چيزها در اندفاع باد معده ، آروغ است .
[ 945 ] قسم سيم : آنكه رطوبت در معده بسيار متولد شود
و بر جرم وى بچسبد ، پس معده به دفع وى كوشد .
و علامت وى آن است كه دهن ، پرآب باشد و معده گران بود و هضم ، فاسد شود و طعام ، ترش گردد جهت نقصان هضم .
علاج : بهر تنقيهء معده ، قىء كنند به مقيئات مناسبه و مسهل خورند . و نيكوترين مسهلات در اينجا ، ايارجات است . و بايد دانست كه عطسه آوردن ، در قلع مادهء فواق عظيم الاثر است .
[ 946 ] قسم چهارم : آنكه طعام كثير غليظ خورده شود
و به سبب كثرت و غلظت بر معده گرانى آرد و معده به دفع وى كوشد و فواق پديد آيد .
و علامت اين ، تناول غذاى مذكور است و متصل وى فواق عارض گشتن . و بسيار باشد كه رياضت معتاده و حمام ترك كرده شود و بدان سبب ماده اندر معده افزون گردد و محدث اين مرض شود .
علاج : به زودى طعام را [ به قىء ] براندازند ؛ [ يعنى ] آب گرم نوشيده [ و اعانت بر قىء كنند ] و چندى تقليل غذا نمايند و در تجويد هضم كوشند . و اگر رياضت و استحمام معتاد بوده باشد ، استعمال آن لازم دانند .
[ 947 ] قسم پنجم : آنكه سوء مزاج سرد اندر معده افتد و فواق آرد
. و اين را سه سبب