تشرب كنند ؛ بلكه قدرى در دهان بگيرند و به تدريج فروهمىبرند . و بر سبيل استلقا [ كه ] پشت [ آنها ] بر تكيه باشد [ دراز كشند ] . و اين همه ، بهر آن است كه دوا بر محل مقصود تلبث [ يعنى درنگ ] كند . و بالا گفته شد كه هرگاه بخواهند كه دوا در معده ديرتر بماند ، سخت باريك نسازند و ايضا بهر اماله ، حقنه استعمال نمودن و بر ساق محجمه نهادن ، سودمند است . و اين قسم ، خطرناك نيست .
[ 938 ] قسم دوم : آنكه به جگر و يا به سپرز آفتى رسد
و از آنجا خون به معده فرود آيد و در قىء برآيد . و علامت اين قسم ، وجود آفت است در عضوى از اين اعضا . و حال آن عضو تباه بودن : پس اگر خون بدبو بود ، از جگر باشد . و اين نوع در ذوسنطارياى كبدى بيشتر افتد . و قىء الدم كه در ذوسنطارياى كبدى باشد ، مهلك است در اكثر . و اگر خون سياه بود ، از سپرز باشد . و خون سپرز ، در بيشتر اوقات با وجود سياهى مايل به غلظ مىباشد و ترش مىبود . امّا آمدن خون از سر به معده ، بدون حدوث رعاف صورت نبندد . و تقدم رعاف در اين قسم لازم است . و ايضا از نشانى قىء الدم دماغى است كه گاهگاه عند التنحنح ، از دهن و منخرين نيز خون ظاهر شود .
علاج : موضع آفت [ در ] هر عضوى كه باشد ، به معالجهء همان عضو كوشند . و ماده را به جانب مخالف مستفرغ سازند به مراعاتى و قوانينى كه در قسم نخستين گفتيم . و در اين امراض ، هيچچيز به از فصد نيست . و تا امتلاى قوى نباشد ، خون بسيار زنهار نبايد آورد ؛ بلكه اندكاندك به چند كرت [ يعنى چند دفعه ] بايد گرفت تا مسرت بىمضرت به حصول انجامد . و به هيچ وجه در فصد درنگى نبايد كرد به شرط عدم مانع ؛ [ زيرا ] كه چون فصد در ابتدا اتفاق نيفتد ، نفع كثير نمىدهد .
در قىء الدم كبدى ، قرص راوند بايد داد . و ادويهء مقويهء جگر ، چون صندل و زردك و آب جو به آب كاسنى آميخته بر جگر بايد نهاد . و كذلك در تقويت هر عضو كه محل آفت بود بايد كوشيد به طريقى كه در جايگاه وى ضبط يافته . و بسيار باشد كه چون بر جگر يا سپرز مجحمه نهند و بمكند مع الشرط يا بلا شرط ، قىء الدم كه از اين اعضا باشد و امتلاى قوى نبود ، بازدارد .
[ 939 ] فايده : خون جگر چون مندفع شود ، يا به قىء بايد يا به اسهال يا به بول ؛ امّا امكان