[ 904 ] قسم يازدهم : آنكه فرفيون خورده شود
و حدوث عطش از وى از آن است كه فرفيون ، شديد الحرارت است و محلّل رطوبات اصليه و باوجود آن ، ملايم مزاج انسانى نيست .
علاج : تدبير اين هر دو قسم آن است كه : شير و روغن و ماء الشعير با روغن بنفشه و آب خيار و كدو و تربز و هرچه مرطّب بود بنوشاند و بخورانند . و براى تقويت دل تا دفع نكايت زهر نمايد ، مفرّح سرد دهند . و بدان كه روغن گاو ، نيكوترين ادهان است .
[ 905 ] قسم دوازدهم : آنكه چيزى غليظ لزج چون ماهى تازه و هريسه و كله و پايچه و مانند آن خورده شود .
و سبب عطش از اين اشيا بر وجوه است : يكى ، آنكه حرارت را طبيعت متوجه سازد به سوى معده جهت تلطيف و تقطيع غذاى غليظ . و ظاهر است كه چون حرارت رو به معده آرد ، طلب آب پديد آيد . دوم ، آنكه شى غليظ لزج در ماساريقا مىچسبد و مانع نفوذ آب مىگردد ، پس طبيعت به اذن خالقها طلب آب مىنمايد كه آن از آنجا بزدايد و به جانب كبد نافذ سازند به معاونت آب كه مقصود به ترقيق [ هم همين ] است ؛ پس تا آن زمان كه غذاى مذكور بتمامه مستحيل شود ، طلب آب باقى مىباشد .
[ علاج ] : اين ، در اكثر بدون علاج خودبهخود تسكين يابد به نوشيدن آب به دفعات .
و گاه باشد كه محتاج به علاج گردد و علاج [ آن اين است كه ] در تقطيع و تلطيف كوشند ؛ چنانچه در عطش كاذب گفته شد . و سكنجبين به آب گرم ، نيكوترين تدابير است .
[ 906 ] قسم سيزدهم : آنكه خوردن برف باعث عطش
شود و وجه در حدوث تشنگى از برف اطبا را اقوال مختلفه است : بالجمله ، آنچه مرا پسنديده آمد قول « قرشى » است و قول استاد « علامه » : « قرشى » بر آن است كه برف ، بالفعل اگرچه سرد است امّا بالقوه گرم است ؛ زيرا كه مركب است از اجزاى دخانيه ، پس هرگاه بر بدن وارد مىشود به سبب تسخين بدن برودت عارضيهء او زايل مىگردد و تسخين وى معاودت مىنمايد ؛ چنانچه دواى گرم كه به حكمت عملى سرد كرده بخورند هرگاه از حرارت بدن سردى فعليهء او زايل گردد گرمى وى عايد شود . و استاد « علامه » بر آن است كه برف ، مكثف بلغم و رطوبات معده است و اين معنى ، باعث اجتماع حرارت ؛ چنانچه بالا گفته شد . و هريك به قول ديگر نظر دارد .
علاج : سكنجبين دهند و آب گرم جرعهجرعه نوشيدن و زنجبيل مربا و آملهء مربّا هليله [ مربّا ] و شربت ليمو و نارنج و مانند آن ، مسكن عطش است .