[ 896 ] قسم سيم : آنكه عارض شود حرارت در سينه و شش يا در دل
و بدان سبب آب مطلوب طبيعت گردد .
علامات و معالجات سوء مزاج معده و سينه و شش و دل در باب هريك گفته شد به حسب وى تدارك كنند . و بايد دانست كه فرق اندر آنكه تشنگى از حرارت معده است يا از جگر يا از حرارت سينه و شش و دل در آن است كه : اگر انتفاع به استنشاق هواى سرد بيشتر از نوشيدن آب سرد باشد ، بر حرارت سينه و دل و ريه گواهى دهد . و اگر عكس اين باشد ، نشان حرارت معده و جگر بود . و ديگر علامات كه به سوء مزاج هر عضو مخصوص است در هر عضوى كه آفت باشد بر آن شاهدى دهد . و بدان كه نوشيدن آب سرد در تسكين حرارت دل هرچند نسبت به استنشاق هواى سرد قليل الاثر است ، امّا نظر به منتفع شدن حرارت معده از هوا ، جليل التاثير است ؛ يعنى نفع آب سرد در تسكين حرارت دل بيشتر است نسبت به تسكين هواى سرد مر حرارت معده را .
[ 897 ] قسم چهارم : آنكه حادث شود ورم در جگر و منضغط سازد مجارى را
و بدان سبب آب اندر جگر نتواند شد و اشتياق به آب باقى باشد با وجود كثرت شرب ؛ خاصه اگر اين آماس گرم باشد كه در اين صورت ، به سبب تسخين جگر احتياج به آب بيشتر مىشود .
[ 898 ] قسم پنجم : آنكه سوء مزاج گرم يا سرد اندر جگر افتد
و باعث تشنگى مفرط گردد . امّا اندر سوء مزاج گرم ، طلب آب ظاهر است . ليكن در بارد ، از آن است كه برودت ، مضعف جاذبه است و چون جاذبه ضعيف شود ، طعام و شراب به سوى جگر منجذب نگردد ؛ چنانچه بايد ؛ پس جهت نارسيدن غذا و آب به اعضا ، در اعضا تسخين پديد آيد و اشتياق آب رو نمايد .
[ 899 ] قسم ششم : آنكه واقع شود سدّه در جگر بر و تيرهء ورم
[ و ] مانع نفوذ آب شود به سوى اعضا ؛ چنانچه در استسقا پديد آيد .
[ 900 ] قسم هفتم : آنكه سوء مزاج گرم در گرده افتد
و بدان سبب جذب نمايد گرده مائيت را از جگر زياده از آنچه بايد و همچنان آن را مندفع سازد به سوى مثانه و ما زال [ يعنى هميشه ] در جذب و دفع باشد . و چون مائيت در جگر نتواند ماند و به أعالى بدن نافذ نتواند شد ، طلب آب برجا باشد و شرب آب و استنشاق هوا هيچ سود ندهد چنانچه در « ذيابيطس » واقع مىشود .