[ 777 ]
فصل [ چهارم ] : در ورم اذنى القلب
در تشريح دل گفته شد كه دل دو گوش دارد .
بدان كه اين علت ، عقب امراض حاره و حميات مزمنه عارض مىشود .
علامات وى آن است كه در سينه و ريه متصل به فم معده كه جايگاه گوش دل است ، ثقل محسوس شود به مريض و در اكثر اوقات ، حالى شبيه به غشى پديد آيد و روى ، زرد باشد به غايت و چشمها ، متهبّج و حركت انبساط دل منقطع باشد ؛ يعنى بتمامه منبسط نتواند شد دل و پيش از رسيدن به محيط ، [ يعنى حدّ اعلاى لازم جهت انبساط ] رجوع به مركز [ يعنى حدّ انقباض ] نمايد . و تقدم امراض مذكوره از نشان موكّدهء اين علت است . و حدوث اين آماس ، چنان باشد كه به سبب امراض گرم ، روح و حرارت تحليل رود و قوت دل ضعيف شود و بدان سبب از تصرف كردن در غذا چنانچه بايد بازماند و دفع فضول بر وفق طبيعت نتواند كرد بالضرور فضلهء رديّه در دل جمع شود و از آنكه دل اشرف است و غشا و دو گوش او نسبت به دو أخس ، طبيعت آن را به سوى اخس دفع سازد [ پس ] بالضرور در غلاف يا در اين دو افزونى ، آماس پديد آيد بهحسب ميل ماده .
اين آماس ، سرد است ؛ زيرا كه آماس گرم كه در دل باشد يا در غلاف يا در گوش او ، مهلت نمىدهد فى الفور همىكشد . و آماس كه در گوهر دل افتد ، اگرچه سرد باشد نيز مهلك است ؛ امّا آماس سرد كه در گوهر دل نبوده باشد ، علاج مىپذيرد اگر به زودى تدارك نموده آيد و گرنه آدمى روز به روز لاغر مىشود تا كه بميرد .
[ 778 ] [ فايده ] « جالينوس » گويد : بوزينهيى داشتم روز به روز لاغر مىشد چون او را ذبح كردم و شكم او بشكافتم ، در غلاف دل [ او ] آماس صلب يافتم ، پس دانستم كه سبب لاغرى وى اين بود . بايد دانست كه اندامهاى بوزينه يعنى ميمون به اندامهاى مردم مىماند لهذا « جالينوس » بوزينه بسيار داشت تا اگر در تشريح چيزى مشكل مىافتاد ، بوزينه را مىكشت و بدان نگاه مىكرد .