علاج : بهر تلطيف و تحليل ماده ، طبيخ بابونه و اكليل و پرسياوشان و سبوس گندم بر سينه و فم معده تنطيل نمايند و بابونه و اكليل و تخم كتان و برگ خطمى و برگ كرنب و نمام و زعفران ضماد فرمايند و در تقويت دل كوشند به اغذيه و ادويه .
[ 779 ] فايده : آماس كه اندر دو گوش دل افتد نسبت بدانچه در غلاف عارض شود بدتر است و صاحب وى در اكثر بىهوش مىباشد و آفت وى قوىتر است ؛ زيرا كه اين دو گوش ، مجراى جذب نسيم و خروج بخار است چون در وى آماس پديد آيد ، دل به تنگ آيد . و سبب آنكه رسيدن نسيم به دل و برآمدن بخار از وى بر مجراى طبيعت نباشد ، فساد لاحق شود و هلاكت نزديك باشد ؛ بخلاف آماس غلاف كه در وى غشى كثير نباشد و مدتى مهلت دهد ؛ زيرا كه مجراى هواى دل گشاده باشد بدان سبب بر دل قافيه تنگ نشده [ كنايه از عدم اشتداد مرض دل ] تا زودتر هلاك سازد .
[ 780 ] پوشيده نماند كه دل از انواع جراحت و قروح و بثور هيچ احتمال [ يعنى تحمل ] نكند .
و گفتهاند : هرگاه بر گوهر دل بثره پديد آيد و از بينى خون سياه برآيد ، بيمار هلاك شود .
و جراحت اگر به تجويف دل بگذرد ، در ساعت هلاك سازد و اگر گذر نكند ، روز دوم بيمار را هلاك سازد .
بدان كه در بعضى امور ، بهحسب مشاهده مأموريم كو كه احدى از قدما تصريح بر آن نكرده ؛ زيرا كه حوادث ، نامتناهى است .
طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 561
مساهمون: مؤسسه احياء طب طبيعى
ص٥٦١