تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 563

مساهمون:

ص٥٦٣
[ 782 ]

فصل [ ششم ] : در تقشر القلب

وى آن است كه احساس كند آدمى كه دل وى را مىخراشد و از شدت الم بىهوش افتد و باز فى الفور به هوش آيد جهت ضعف سبب و سرعت زوال آن . و اين مرض ، به كسى افتد كه مدتى به اسهال صفراوى مبتلا باشد به حدى كه رطوبات قريبة العهد بانعقاد مستفرغ شدن گيرد ؛ يا به كسى افتد كه از دماغ او فضلهء گرم تيز بر معده يا دل ريزد بر اختلاف قولين . و ظاهر است كه انصباب رطوبات دماغى ، بيشتر در معده است و بر دل نتواند ريخت مگر به توسط ريه . و چون در ريه درآيد ، اكثر است كه به سعال مىبرآيد و به جانب دل نمىگرايد . و اگر احيانا به سبب ضعف قوت ريه به سرفه برنيايد و به سوى دل ميل نمايد ، بلااهمال احداث هلاكت مىنمايد ؛ لهذا در اين مبحث « شارح » مىگويد : « الأولى أن يحمل القلب الى المعدة ؛ فإنّ الإسهال الصفراوىّ قد يكون من انصباب الصفراء الى المعدة و هو اذا طال جرّد خمل المعدة فيحسّ العليل كأنّ قلبه قد تقشّر . و لا يخفى أنّ حدوث الجرد و التقشّر فى القلب عند الاسهال الصفراوى بعيد جدا و القلب بشرفه لا يتحمّل هذا الأذية بل الموت يسبقها » « 1 » علامت اين مرض ، آن است كه هنگام ظهور آن حالت ، تعطف و شكنج در روى افتد به سبب اذيت و الم و در بدن به مواضع مختلفه پديد آيد عرق بسيار جهت انحلال قوت و ضعف ماسكه . علاج : در منع سبب كوشند اگرچه به تنقيهء صفرا باشد . و بهر اصلاح خون ، غذاى
هامش
( 1 ) . ترجمه : « نفيس بن عوض مىگويد : بهتر اين است كه اين مرض را به معده نسبت دهيم تا به قلب ؛ زيرا هرگاه معده به اسهال صفراوى حاصل از ريزش صفرا به معده مبتلا مىشود ، پرزهاى معده را مىزدايد و در نتيجه عليل حس مىكند كه گويا قلبش پوسته‌پوسته مىشود [ و حال آنكه در واقع ، معده است كه چنين گشته است ] و روشن است كه پوسته‌پوسته شدن اگر از قلب باشد ، ربطى به اسهال صفراوى ندارد و اساسا قلب تحمل چنين مرضى را ندارد و اگر بنا باشد به چنين مرضى مبتلا شود ، در همان ابتدا مرگ مىآورد » . م .
طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 563 | مؤسسه احياء طب طبيعى / مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى