عن نفسه أذى فكان الخفقان » « 1 » .
علاج : بهحسب سبب است : از آنچه مضر وى است بازدارند و اگر سبب پيدا بود ، در ازالهء وى كوشند پس بهر اكتساب خون صالح ، اغذيهء صالحه تناول كنند و هرچه مفيد بود برگزينند . و دل را به مفرحات تقويت دهند .
[ 756 ] قسم هفتم : آنكه حس دل ، ذكىّ و قوى شود و بدان سبب بهر تدارك اندك اذيت كه به دل متأدّى گردد ، وى از آن منفعل شود و بطپد ؛ مثلا كيفيات حاره يا بارده و امور نفسانيه اگرچه اندك بود ، خفقان آرد . و گاهى ذكاء حس بدان درجه مىرسد كه از ابخرهء غذا و اخلاط كه بدن را خلوّ از آن مستحيل است ، ايذا يابد دل و خفقان مىافتد و در قوت ابصار و سمع نيز همچنين ذكر يافته . و هرچند قوت حس مستحسن است ، ليكن از آنكه تشويش مىآرد ، تدارك وى ضرورى است . و گاه باشد كه از خوردن آب سرد بطپد جهت ذكاء .
علاج : از آنكه ذكاء حس به سبب رقت روح مىافتد ، بهر تغليظ ، كلّه و هريسه تناول كند . و ايضا دل را قوت دهند به ادويهء قلبيه و طيوبات مناسبه بهحسب حرارت و برودت .
[ 757 ] فرق در آنكه [ از ] ذكاء حس است يا از ضعف كه در قسم ششم ذكر يافته ، از آن است كه در ذكاء حسى بدن سلامت مىبود و افعال به صحت و قوت ، به عافيت ، و نبض ، عظيم و به قوت ؛ بخلاف ضعفى كه اسباب ضعف در پيش افتاده باشد و آثار وى پيدا بود .
[ 758 ] قسم هشتم : اندر خفقان كه به مشاركت ديگر اندام افتد . و اين ، انواع است : يكى ، آن كه به مشاركت دماغ باشد . دوم ، آنكه به مشاركت جگر بود . سوم ، آنكه به مشاركت معده و امعاء و حجب و شش بود . چهارم ، آنكه به مشاركت همه تن پديد آيد . پنجم ، آن كه لسع و لذع محدث اين مرض شود .
تدبير قسم مشاركى از آنكه درد دارد جز آن طريقه مشاركه جمله مذكور است مجهول العلاج نخواهد بود ؛ خصوصا از مبحث غشى كه در آنجا نيز بيان يابد بالاصالة روشن شود .
هامش
( 1 ) . ترجمه : تا زمانى كه قلب داراى قوتى است كه اضطراب خود را نشان دهد ، هر ضعفى او را مضطرب كند بهگونهاى كه گويا رنجى از خود دور مىكند . و اين خفقان است . م .