جنس حمره بود و شربتهاى زداينده [ يعنى جالى ] چون ماء العسل و جلّاب و كشكاب - بهحسب حال - موافق است .
بايد كه در همه انواع ذات الريه و ذات الجنب و ذات الصدر ، جهد كنند تا سينه از رطوبات پاك شود . و آنجا كه به سبب تب به شربتهاى خنك حاجت آيد ، چيزهايى اختيار نمايند كه زداينده [ يعنى جالى ] و ترى فزاينده باشد ؛ چون آب خيار و آب خربزه دهند . و آب كدو و سكنجبين كه بسيار ترش نباشد ، سخت نافع است ، هم سينهها را پاك كند و هم حرارت و تشنگى بنشاند . و از آنكه بادهاى شكم و بخارهاى ثفل ذات الجنب را ضرر مىرساند ، چيزهاى ملايمه كه بادشكن بود به كار همىبرند و هيچگاه معده و امعا را ممتلى ندارند . و اگر دم زدن به تواتر شود ، لعاب اسبغول رقيق يا جلاب جرعه جرعه همىدهند و آب نيمگرم بر سينه و پهلوها تنطيل نمايند تا دم زدن به اعتدال باز آيد و اگر دردى باشد ساكن شود .
[ 712 ] فايده : هرگاه آماس ريم كند و [ معلوم شود كه ] گشاده خواهد شد ، تنگى نفس و گرانى سينه و درد زيادت شود . و تب ، گرم [ و ] تيز گردد . و آن روز كه گشاده شود ، نيك بلرزاند ؛ پس اگر چنانچه بايد مستفرغ نشود ، در تنقيهء مدّه كوشند ؛ چنانچه در نفث المده گفته شد . و در آخر اين فصل نيز گفته آيد .
بدان كه بسيار باشد ورم شش پيش از آنكه تمام پخته شود ، به سببى از اسباب چون خشم قوى و حركت عنيف و قىء كردن و مانند آن بگشايد و خون صرف يا مع المدهء خام برون همىآيد و در اين صورت ، در حال [ يعنى فورا ] رگ بايد زد و به علاج نفث الدم رجوع بايد كرد .
[ 713 ] قسم دوم : آنكه مادهء ورم ، بلغم ساده يعنى بىعفونت باشد
و علامتش كثرت لعاب است و سرخى در روى نابودن و تنگى نفس به شدت عارض گشتن . و گرمى سينه كمتر بودن . و وجه ، مترهّل نمودن و تب و ثقل پيدا بودن . و بايد دانست كه هيچ آماس كه در احشا بود ، بىتب نباشد ؛ امّا شدت و خفت وى بهحسب ماده است . و گاه باشد كه اندر شش رطوبتى آبناك گرد آيد و حال مريض به مستسقى ماند و تب آهسته ، لازم باشد .
علاج : در اول امر ، به علاج آماس گرم كه تليين و تضميد است به رادعات متوجه