صفراوى است در هيچ نيست .
ذات الريه كه از جنس حمره بود ، تنگى نفس در وى بيشتر باشد و گرانى كمتر ؛ امّا اندرون سينه ، حرارت سخت عظيم باشد .
[ 711 ] فايده : آن را كه ورم و جراحت اندر قصبهء شش باشد ، در ميان پشت ضربان و درد آهسته پديد آيد . و تب ضعيف عارض شود . و اندام بخارد . و آواز تيز شود . و اگر آماس ريش گردد ، بوى دهان بگردد و بوى ماهى دهد . و به سرفه ، ترى اندك برآيد . و گاه باشد كه در شش بثرات برآيد و نشان وى آن است كه نفس ، تنگ و سريع باشد يا متواتر و سينه گرانى كند و اندرون سينه ، سوزش و حرارت عظيم بود .
نشان آنكه مادهء ذات الريه به تحليل دفع خواهد شد ، آن است كه رطوبتى پخته به اندك سرفه بيرون همىآيد بلاتصديع [ يعنى بدون زحمت ] و حال مريض روز به روز بهتر شود و اعراض كمتر گردد تا به تدريج پاك شود . امّا نشان آنكه ريم خواهد كرد ، آن است كه رطوبت پخته برنيايد و اعراض در اشتداد باشند تا كه ريم كند . و در معاليق شش ، درد و تمدد پديد آيد .
نشان ريم كردن ، آن است كه در اشتداد اعراض ، خفت پديد آيد و آب دهان شيرين شود ؛ پس اگر قوت وى قوى باشد ، ماده را زود بپزد و ريم را به نفث يا به راه بول مندفع سازد . و ريم همواره برآيد . و اگر قوت ضعيف بود و بدان سبب در نضج هم توقفى رود و زود پخته نشود و عفونت پذيرد ، از وى اميد خلاص نباشد .
اگر اين علت به سل بازگردد ، تازگى از رنگ و روى برود و پيوسته سر انگشتان گرم باشد [ و ] جملهء علامات سل پديد آيد .
اگر مادهء ذات الريه به جنب منتقل شود ، تنگى نفس كمتر شود و پهلو خليدن گيرد . و « بقراط » گويد اگر خداوند ذات الريه را نزديك پستانها و حوالى آن خراجها برآيد و ناصور شود ، از ذات الريه خلاص يابد . و كذلك ، ظهور خراج بر ساق ، علامت سلامت باشد .
علاج : رگ باسليق زنند ؛ خاصه اگر در معاليق شش آماس بود . و به طبيخ عناب و سپستان و نيلوفر و تخم خطمى و بنفشه و بابونه كه لب خيارشنبر و ترنجبين در وى آميخته باشند ، طبع را فرود آرند . و اگر به حقنهء نرم تليين بطن نمايند ، مىشايد . و در ابتدا ،
طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 506
مساهمون: مؤسسه احياء طب طبيعى
ص٥٠٦