اين ، همچون اسباب آن .
دوازدهم را « متضاعف » گويند . و اين از جمله دم مختلف باشد . و متضاعف ، بهر آن گويند كه حركت انبساط يا حركت انقباض به دو حركت تمام شود ؛ همچون دم كودكان اندر ميانهء گريستن ؛ لهذا « نفس البكا » نيز گويند . و سبب اين ، بسيارى حاجت بود ؛ بهر آن كه آنقدر هواى تازه كه به يك حركت اندر آيد ، بسنده نباشد و آن را مددى بايد ؛ يا اندر آلتها آفتى باشد و چندان هوا كه بدان حاجت است به يك بار نتواند كشيد بدان ماند كه اندر ميانه ، آسايش مىجويد ، چندان هواى تازه كه بدان حاجت است اندر تواند كشيد . و اين نوع ، بيشتر اندر آماس جگر و سپرز و در تشنّج و بيمارىهاى حادّه افتد و علامت بد باشد .
سيزدهم را « نفس المنخرى » گويند . و منخر ، به تازى ، سوراخ بينى است . و اين نفس ، چنان باشد كه كنارهء پرده بينى را بجنباند . و وى نشان ضعيفى قوت باشد يا نشان تنگى گذرهاى دم زدن به سبب خناق يا به سبب خلطى كه اندر گذرها افتاده باشد .
چهاردهم را « منتن » گويند ؛ يعنى بدبو . و فرق ميان نفس گنده و ميان آن كسى كه بوى دهان او ناخوش باشد ، آن است كه : گندگى نفس در حال انقباض پديد آيد و نشان آن باشد كه در سينه عفونتى است و آن را كه بوى دهان ناخوش بود ، پيوسته بوى ناخوش بود .
پانزدهم را « نفس العسر » و « [ نفس ] الضيق » گويند . و اين ، چنان باشد كه آلتهاى دم زدن اندر هوا تصرف به دشوارى تواند كرد و بدان ماند كه گذر هوا تنگ است . و آن را كه گذرها گرفته و تنگ است ، به سبب دشوارى دم زدن ، المى باشد اندر آلتها و بيشترى چنان باشد كه خلطى غليظ اندر گذرها افتاده باشد و هوا به دو درمانده . و گاه باشد كه داروى مسهل خورده شود يا حقنهء تيز به عمل آورده و اسهال نيفتد و اخلاط بجنبد و بدان سبب عسر النفس پديد آيد . و همچنين ، گاه باشد كه اندر ذات الجنب فصد كرده شود و خون چندانكه بيرون بايد كرد و برآورده نشود و اندر تن بجنبد و بسوزد و دم زدن دشوار گردد .
نوعى ديگر است از انواع نفس ناطبيعى كه آن را « تقلّص الحجاب » گويند . و وى چنان باشد كه سوء مزاج گرم و خشك مفرط پديد آيد و بدان سبب غشايى كه مستبطن سينه و پهلوست متقلّص شود يعنى به هم بازآيد و به سوى بالاتر كشيده گردد و بهر آنكه تقلّص
طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 478
مساهمون: مؤسسه احياء طب طبيعى
ص٤٧٨