سوين [ يعنى پايين ] سينه حركت كند بىحركت حجاب و بىحركت عضلههاى نيمهء فرو سوين . و سبب آن ، بسيارى حاجت باشد . و اين نوع ، در تب وبايى بيشتر افتد .
پنجم را « طويل » گويند . و دم زدن دراز چنان باشد كه مدت حركت انبساط درازتر باشد تا هواى بيرونى بيشتر درتواند كشيد . و گاه باشد كه به سبب تنگى نفس يا به سبب دردى جذب هوا دشوار گردد و بدان سبب نفس دراز شود تا اندر درازى مدت نسيم به اندازهء حاجت كشيده شود .
ششم را « قصير » گويند . و اين ، بر خلاف طويل باشد . و هرگاه نفس قصير متواتر شود ، ببايد دانست كه در آلات آفت است . و اگر متفاوت شود ، بر بطلان حرارت غريزى دلالت كند .
هفتم را « سريع » گويند . و وى چنان باشد كه حركتهاى انبساط و انقباض كوتاه شود بىآنكه اندر گرفتن هواى اندرونى تقصيرى افتد . و سببش بسيارى حاجت باشد بهر آنكه طبيعت مىشتابد تا هواى دخانى را زودتر بيرون كند و هواى تازه را زودتر بازآرد . و گاه باشد كه به سبب المى و آفتى كه اندر آلتهاى دم زدن باشد يا به سبب ضعيفى كه اندر قوت باشد ، از عظمى به سرعت بازآيد . و هرگاه اندر نفس سريع ، حركت انبساطى قوىتر باشد ، حاجت به هواى تازه اندر جذب بيشتر باشد . و هرگاه حركت انقباض قوىتر باشد ، حاجت به بيرون كردن هواى دودناك بيشتر باشد .
هشتم را « بطىء » گويند . و وى ، ضد سريع باشد و اسباب آن ، ضد اسبابش . و گاه باشد كه به سبب درد ، نفس بطىء شود .
نهم را « متواتر » گويند . و وى ، چنان باشد كه مدت ميان دم زدنها كوتاه باشد . و سبب آن ، بسيارى حاجت باشد . و اين از بهر آن باشد كه حاجت به عظمى و سريعى كفايت نشود و طبيعت بدان سبب حركتهاى دمادم كند . و گاه باشد كه سبب تواتر ، آفتى باشد اندر آلتها كه از عظمى بازدارد و طبيعت بدان سبب به تواتر بازگردد . و « بقراط » گويد كه از دم زدن متواتر شش خشك شود و آلتهاى دم زدن مانده گردد .
دهم را « بارد » گويند . و نفس سرد ، نشان سرد شدن دل و باطل شدن حرارت غريزى باشد ؛ خاصه اگر دم زدن نمناك باشد [ كه ] نشان تحليل حرارت غريزى باشد .
يازدهم را « مختلف » گويند . و اختلاف نفس همچون اختلاف نبض باشد . و اسباب
طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 477
مساهمون: مؤسسه احياء طب طبيعى
ص٤٧٧