[ 649 ]
فصل [ دوم ] : اندر آنكه نفس ناطبيعى چندگونه است
يكى را « عظيم » گويند . و اين ، چنان باشد كه سينه و شش فراختر شود تا هواى هموار بيشتر اندر كشد . و وى را سه سبب است : يكى ، تمامى قوت . دوم ، فرمانبدارى آلت .
سوّم ، بسيارى حاجت . و هرگاه به اخراج هواى دودناك احتياج بيشتر بود ، حركت انبساط قوىتر شود . و هرگاه جذب نسيم اهمتر بود ، حركت انبساط ضعيف شود و حركت انقباض قوى . و قال « جالينوس » فى « تشريح الكبير » : « ما دام الحيوان صحيحا ، فإنّما يحرّك فى نفسه أسفل الصّدر فقط فاذا تحرّك حركة شديدة أو أصابه حمّى حرّكت العضل التى فيما بين الأضلاع و اذا اشتدّت حاجته أكثر من ذلك حرّكت أعالى الصّدر » « 1 » .
دوم را « صغير » گويند . و وى ضد عظيم است . و اسباب اين ، ضد اسباب آن . و گاه باشد كه به سبب المى و آفتى آلتهاى دم زدن حركت تمام نتواند كرد و بدان سبب صغير شود .
و گاهگاه اندر ميانه به سبب حاجت قوت يا درد بازكوشد [ يعنى كوشش مجدد مىكند ] و نفس عظيم زند . و گاه باشد كه نفس تنگ بود و با تنگى صغير شود . و هرگاه دم زدن متفاوت گردد ، بايد دانست كه حرارت غريزى باطل شد . و اگر با صغيرى متواتر شود ، اندر آلتهاى دم زدن دردى باشد .
سيم را « شديد » گويند . و نفس ، شديد عظيم باشد . و قوت حيوانى تكليف مىكند تا هواى دودناك شده را بسيار تر بيرون كند و نسيم هواى تازه بسيار تر اندر كشد بدين سبب دم زدن سخت شود . و اين نفس ، نشان بسيارى حاجت و برجا بودن قوت و نابودن آفت در آلات است .
چهارم را « شاهق » گويند و به پارسى ، دم زدن بلند خوانند . و وى آن است كه نيمهء فرو
هامش
( 1 ) . ترجمه : « جالينوس » در كتاب « التشريح الكبير » مىگويد : تا زمانى كه موجود زنده سالم باشد ، جهت تنفسش فقط پايين سينهاش را حركت مىدهد . اما اگر به تحركى شديد بيفتد يا تب كند ، عضلهء بين دندهها را هم حركت مىدهد و اگر حاجتش به هوا زيادتر شود قسمتهاى بالاى سينه را هم [ جهت دريافت هواى بيشتر ] حركت مىدهد . م .