تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 474

مساهمون:

ص٤٧٤
[ 648 ]

فصل [ اول ] : اندر شناختن احوال نفس بر وجه كلى

بدان كه آلت دم زدن ، حنجره و قصبه شش و حجب و سينه و عضله‌هايى كه در اين اندام واقع است [ مىباشد ] . و بايد دانست كه حركت نفس همچون حركت نبض است ؛ امّا حركت نبض ، طبيعى محض است و حركت نفس نيز طبيعى است ، ليكن مردم را هم در وى اختيارى است ؛ يعنى اگر خواهد بگرداند درازتر و كوتاه‌تر و زودتر يا ديرتر ، كند ؛ بخلاف نبض كه در وى اين‌چنين تصرف نتوان كرد . و منفعت نفس و نبض ، واحد است . سبب تغيير نفس از حال طبيعى ، آفتى است كه در شش و سينه افتد . و آفت اين هر دو عضو ، از دو بيرون نباشد يا خاصه در اين‌ها افتد يا به شركت اندامى ديگر : آنچه خاصه به سينه و شش عارض شود ، چهارگونه است : يكى ، سوء المزاج ساذج بود يا مادى . دوم ، آماس . سيم ، سدّه . چهارم ، تفرق الاتصال . امّا سوء المزاج ساده ، چنان باشد كه مزاج سينه و شش ، گرم‌تر از آن شود كه بايد يا سرد يا خشك يا تر زياده به مقدار از مقصود گردد . و مادى ، چنان بود كه خلط سرد يا گرم در وى گرد آيد . و آماسىّ نيز گرم باشد و سرد باشد . امّا سدّه : وى انقباض مجرى باشد . و سبب سدّهء شش و سينه ، گرد آمد خلطى باشد اندر قصبهء شش و در گشادگى سينه . و آن خلط ، يا بلغم بود يا ريم يا خون . امّا تفرق الاتصال ، چنان باشد كه در سينه يا در شش ، ريش تولد كند يا رگى بگسلد يا بشكافد يا از خارج جراحتى رسد قوى . و هر آفتى كه سينه و شش را افتد خاصة ، بىسرفه نبود ؛ اگر چه بىماده باشد . امّا آفات كه به مشاركت ديگر اعضا در سينه و شش افتد : يا به شركت دماغ يا به شركت نخاع يا به شركت دل يا به شركت ديگر احشا چون معده و جگر و رحم و جز آن يا به شركت امتلاء همهء تن . آنچه به شركت دماغ بود ، اندر صرع و سكته باشد . و آنچه به شركت نخاع افتد ، اندر تشنّج و استرخاء افتد . و آنچه به شركت دل شود ، چنان باشد كه در دل نوعى از انواع سوء المزاج يا آفتى ديگر پديد آيد . و آنچه به شركت احشاى ديگر