تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 464

مساهمون:

ص٤٦٤
[ 638 ]

فصل [ هجدهم ] : در فساد الصوت

يعنى آفتى كه متعلق به آواز است . ببايد دانست كه مزاج حنجره كه فاعل آواز است ، مزاجى معتدل است در ترى و خشكى ؛ پس هرگاه در آن اعتدال فتور راه يابد ، آواز متغير شود يا باطل گردد به‌حسب بعد وى از اعتدال . اما تغيير و بطلان آواز ، بيشترى از آن باشد كه مزاج در ترى از اعتدال بيرون شود . و بدان كه سر حنجره را به سر ناى [ يعنى نى ] مانند كرده‌اند ؛ بهر آنكه سر ناى چون تر شود و هر دو لب او به يكدگر فراز آيد ، آواز ندهد . و اگر سخت خشك شود ، لب‌هاى او گشاده ماند و يا فراخ باز شود [ يعنى گشاد شود ] آواز بد آيد . سبب ترى حنجره ، يا تناول اطعمه و اشربهء ترىافزاست و يا در مواضع رطبه مقام داشتن . و علامت ترى حنجره آن است كه به جهد آواز باريك برآيد [ و ] چون آواز سگ بچهء نوزاده لرزان بود . سبب خشكى ، تناول اطعمهء خشك است و در هواى خشك مقام كردن و يا گرد و غبار و دود به حلق و حنجره اندر رفتن يا بانگ بسيار كردن و شب بيدار بودن . علامتش آن است كه هرگاه آواز كند ، آواز او همچون آواز كلب برآيد . اسباب متقدمه ، بر هريك گواهى استوار است . ايضا هرگاه در ديگر آلات صوت همچون حجاب و عضله‌هاى سينه و دهن و ما فيها آفتى پديد آيد ، در آواز تغيير ظهور مىنمايد بتفاوت المراتب ؛ پس اگر سبب غير قوى است ، آواز بگيرد . و اگر قوى است ، باطل شود . بدان كه از بطلان آواز ، سخن گفتن باطل نمىشود ؛ بهر آنكه تا دم زدن برجاى باشد سخن گفتن برجاى است ؛ پس عند البطلان هرچند مريض سخن مىگويد امّا مسموع نمىتواند شد . اين فصل را به پنج قسم بيان كنم :