علاج : انيسون و باديان و ايرسا بجوشانند و در طبيخ وى عسل آميخته غرغره كنند . و زنجبيل در عسل پرورده و شونيز با عسل يار [ يعنى مخلوط ] كرده بخورند . و طبيخ بيخ كرفس و بيخ باديان و بيخ سوسن آسمانگون و بيخ مهك بنوشند جرعهجرعه و حلبه و حب صنوبر بزرگ و رب السوس و ميعه و مرّ ، جمله [ را كه ] پنج داروست كوفته ، بيخته ، با عسل آميخته ، بليسند . و اگر انجير را فقط بجوشانند و آب وى تجرع نمايند ، مفيد آيد .
پنجم : سوء مزاج خشك : كه در قصبه ريه و حنجره افتد
و جفاف آرد و رطوبت دهنيهء مملّسه را كه نخستين صوت مىكند منشف شود . و علامت وى آن است كه مع البحت ، عظم و ثقل در آواز نبود ؛ بلكه به واسطهء بقاى مجرى ، آواز صافى بود امّا صغير و تيز مىباشد و در حنجره ، خشونت و وجع محسوس گردد . و سبب وجع محسوس ، تفرق الاتصال است كه واجب مىكند يبوست به اجتماع اجزاء عضو . و اين نوع ، بيشتر از ملاقات غبار و دخان حادث شود .
علاج : روغن بنفشهء تازه و لعاب اسبغول شكر آميخته تجرع نمايند و اسفيداج كه از شورباى مرغ فربه ساخته باشند تناول نمايند .
ششم : آنكه صياح شديده و نعرههاى قويه باعث بحّة الصوت شود ؛
زيرا كه صياح شديده ، احداث خشونت مىنمايد در حنجره و قصبه به سبب تحليل رطوبات مملّسه . و باشد كه به سبب حركات قويهء مسخنه ، به سوى حنجره ماده نزول نمايد و احداث ورم و الم نمايد . « و كل ذلك محدث للبحّة » .
علاج : استحمام كنند به آب نيمگرم و زردى بيضه و اطريه « 1 » كه از جوارى « 2 » ساخته باشند . و حسوها كه از شير و نشاسته و روغن بادام ترتيب داده باشند تناول نمايند . و از تخم خيار و بادام و تخم خطمى و كتيرا و مغز بهدانه و لعاب اسبغول لعوق سازند و بليسند . و بگيرند صمغ عربى و نشاسته و كتيرا و خشخاش سپيد و مغز تخم كدو و بنفشه و بكوبند و به لعاب اسبغول سرشته ، حبّ بزرگ پهنا بندند و پيوسته در دهان دارند . و مقصود در اين قسم ، ارخا و ترطيب و تليين و تمليس است تا خشونت زايل شود
هامش
( 1 ) . اطريه ، آن است كه نان فطير را بكوبند و در آب بپزند و آن را مردم ولايت [ مولّف ] ، رشته گويند .
( 2 ) . جوارى ، نام آردى است كه نشاستهمانند بسازند از گندم .