وى است بازماند و بالضرور ، آدمى را نفس تنگ شود اگرچه مجرى گشاده باشد . سوّم ، آن كه ورم ريه با ريم كه در ريه يا در فضاى سينه متولد شود موجب اختناق گردد . چهارم ، آنكه در معده و روده كرم بسيار پيدا شود و بدان سبب دم زدن دشوار گردد . پنجم ، آنكه در معده و رودههاى باريك و غير آن خون بيفسرد و بدان سبب در دم زدن آفت پديد آيد . ششم ، آنكه دارويى خورده شود كه بالخاصيت خناقآور بود ، چون سماروغ و ديگر زهرها . هفتم ، آنكه استحمام پياپى سبب خناق گردد .
هريك علامتى دارد ؛ مثلا اگر حركت عضله باطل گردد ، آدمى بر جذب هوا قادر نباشد . و كذلك ، اگر يبوست عضله اندرونى سبب باشد . و در اينجا ، تقدم اسباب يبوست نيز گواهى دهد . و ورم ريه و اجتماع مدّه در ريه و سينه و تولد ديدان و فسردن خون چون سبب خناق شود از آنچه بيان هريك در موضعش مضبوط است ، [ لذا علامت آنها ] پوشيده نماند . و اكل سماروغ و استحمام متواليه ، محتاج به علامت نيست .
علاج : در ازالهء سبب كوشند و آنچه به استحمام زودازود افتد ، علاج آن به شربت ليمو و نارنج نمايند . و استرخاى حنجره ، به فصل علىحده نيز گفته آيد .
بدان كه اطبا را در استعمال لفظ خناق و ذبحه ، اختلافات است ؛ يعنى اطلاق مىكنند خناق را بر ورمى كه در عضله ظاهرى حنجره يا در باطن قصبه يا در باطن مرى يا در ظاهر وى افتد . و ذبحه ، ورم گرم را گويند كه در لوزتين پديد آيد . و « صاحب كامل » و تابعان وى به همين رفتهاند . و بعضى برآنند كه ورمى كه در عضلات خارج از حنجره افتد خناق است و ورمى كه در عضلهء حلق و مرى بود ، ذبحه . و ورمى كه در عضلات داخله باشد ، خناق كلبى و « صاحب تقويم » ، بر آن رفته . و « صاحب اسباب » ، تبعيت وى نموده . و بعضى برآنند كه هرگاه در اجزاء دهن و در خارج اثرى از آماس پديد نباشد و آماس در اعضاى باطنه مذكوره مختص بود ، آن را ذبحه گويند و مذهب « ابن ابى صادق » همين است . و بعضى فيما بينهما فرق نمىكنند . و « شيخ الرئيس » و « فيلسوف » و « ابو الفرج » اين را اختيار كردهاند . « و لكل أن يصطلح و لكن ذلك الاختلاف لا يضرّ بالمقصود » .
طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 447
مساهمون: مؤسسه احياء طب طبيعى
ص٤٤٧