هرگاه در « خناق زوال فقراتى » چهار روز بگذرد و دست و پاى خدر نشود و حس او باطل نگردد و اميد خلاص باشد ، پس احوط آن است كه بعد از چهارم روز به فصد و حقنه استعمال نمايند ؛ زيرا كه خناق كلبى ، بدترين اقسام است و در اكثر به كمتر از چهار روز هلاك مىسازد .
[ 619 ] فايده : هرگاه در خناق تدبيرها و علاج مذكور سود ندهد [ و ] به سبب عدم نفس اميد زندگانى گسسته شود ، اميد خلاص او آن است كه حلق بشكافند . و اين ، چنان باشد كه سر بيمار پيش باز كنند [ يعنى جلوى روى او را باز كنند و لباس او را كنار زنند ] و پوست حلق به صنّاره بردارند و از حلق آزاد نمايند و بشكافند و يك رباط ميان دو حلقهء قصبه [ كه در ] برابر اين شكاف پوست [ باشد ] نيز بشكافند [ و ] آزاد كرده تا دم بزند و از هلاكت ايمن شود . و چون از تدبير مهرهء گردن و تدبير آماس فارغ گردند ، شكاف را بدوزند ؛ چنان چه به غشاى غضروف آفتى و آسيبى نرسد ؛ اما اگر در رباطها نيز آماس افتاده باشد ، اين علاج هم نشايد كرد .
[ 620 ] قسم سيم : آنكه مسمى است به ذبحه .
و عامه ، باء را ساكن خوانند . و وى ، آن است كه عضلههاى دو جانب حلقوم و عضلهيى كه بر دهن مرى و حلقوم است و بطانه [ يعنى درون ] مرى بياماسد به خون گرم غليظهء فاسد . و علامت وى ، آن است كه سخن نتوان گفت و چشم برون خيزد و لعاب سايل شود و هيچچيز فرونتوان برد . و اگر عليل جهد كند در بلع ، از راه بينى برون آيد . و گاه باشد كه به جهد تمام قليل المقدار فروبرده شود . و بايد دانست كه هرگاه در اين مرض ماده از داخل به ظاهر انتقال مىنمايد بر خارج حلق ، از اين گوش تا آن گوش طوق سرخ هلالى پديد مىآيد . و لهذا اين قسم را ذبحه گويند . و ظهور اين سرخى ، علامت محموده است ؛ زيرا كه انتقال ماده از باطن به ظاهر ستوده است .
[ 621 ] [ فايده ] : بدان كه حلقوم نزد اطبا عبارت است از قصبهء ريه و حنجره و حلقهء سر آن را غلصمه خوانند . و حنجره ، دهن قصبه ريه را گويند . و آن ، عضوى است غضرونى كه آلت اتمام صوت و حصر نفس بود . و او ، مركب است از سه غضروف : يكى آنكه زير زنخدان [ و ] پيش حلقوم [ است . و آن را ] نتوان ديدن و به انگشت نتوان يافتن و او را درقى گويند و اصل او به اصل زبان پيوسته است و هنگام فراهم آمدن حنجره ، سر به سوى مرى