[ 624 ] فصل [ چهارم ] : در بثور « 1 » حارهء محرقه در حلق و مرى و قصبهء ريه
ببايد دانست كه بثور در مرى بيشتر عارض شود ؛ بهر آنكه جوهر وى ، نرم و لحمى است و بدان سبب زودتر قبول مواد گرم مىكند ؛ بخلاف قصبهء ريه كه در قبول مواد ، اقرب نيست ؛ جهت صلابت و غضروفى جوهر ؛ لهذا بثور اندر وى كمتر است . و علامت وى : آن چه بر فم مرى برآيد ، آن است كه به گذشتن طعام ، الم پديد آيد بيشتر از آنكه بوده باشد ؛ خاصه از طعامى كه درشت يا ترش يا تيز خورده شود . و آنچه بر حلق و حنجره برآيد ، از مرور غذا الم نباشد ؛ ليكن از سخن گفتن و از دود و غبار و خائيدن و خوردن متالم شود و در آواز تغيير راه يابد . و در هر موضعى كه بثره باشد ، لزوم وجع و حرقت در آن جايگاه ضرورى است .
علاج : رگ باسليق يا اكحل زنند و براى تسكين لذع و حرقت از شيرهء جو و نشاسته و روغن بنفشه حريره سازند و بنوشند . و از نوشيدن آب سرد بپرهيزند ؛ خاصه اگر بثور متقرّحه شوند . و طبع به آب ميوهها نرم سازند . و شبّان ، گاه لعاب اسبغول نيمگرم دهد . و از اغذيه آنچه آشاميدنى بود اختيار نمايند . و از طعام خشك و ترش و تيز احتراز فرمايند . و هرگاه به پزانيدن حاجت آيد ، علاج به پزانيدن خناق بايد كرد . و چون پخته شود و به تنحنح ، ريم بيرون آيد ، همان تدابير كه در خناق منفجره گفته شد به عمل آرند .
و در آخر ، اندكى سركه به آب نيمگرم جرعهجرعه بنوشند و بدان غرغره نمايند تا آن موضوع را بشويد و پاك كند . و اگر از تيزى سركه المى رسد ، روغن گل يا بنفشه يا لعاب تخم كتّان بخورند و بدان غرغره نمايند .
در بثور متقرّح ، جهت تسكين وجع ، به موم روغن يا به مرهم ابيض معالجه كنند . و اين ، چنان باشد كه هر واحد را تنها يا با زردى بيضه آميخته و نيمگرم كرده جرعهجرعه بنوشند و در دهن دارند .
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :Pustules.