[ 625 ]
فصل [ پنجم ] : در تعلق ديوجه به حلق
ديوجه را به تازى علق گويند . و بايد دانست كه بسيار آبها است كه اندر آن ديوجهء خرد مىباشد و چون آدمى به غفلت از وى بخورد ، ديوجه به دهان يا به كام يا به حلق يا به زبان يا به مرى آويزد . و گاه باشد كه به قصبهء ريه اندر شود بر سبيل ندرت و در آنجا بياويزد . و گاه باشد كه از كام به جانب بينى برآيد .
آنچه به ظاهر مايل بود ، به نظر مىدرآيد . و آنچه فروتر بود ، علامتش آن است كه مريض مغموم و بىقرار بود . و باشد كه خون رقيق در نفث برون آيد بىآنكه او را علتى ديگر باشد . و ديوجه كه در مرى آويزد و زمان طويل بر وى گذرد و حجم آن بزرگ شود ، دريابد بيمار مضرت آن و كرب و اندوه زيادهتر شود . و آنچه در قصبه آويزد ، سعال يكدم فرصت ندهد تا آن زمان كه وى را منقلع سازد . و آنچه از كام به سوى بينى برآمده بود ، ثقل مقدم و بستگى مجرى بر آن گواهى دهد .
علاج : آن را كه بتوان ديد ، برچينند به منقاش يا به آلتى كه مخصوص است در استخراج وى . « و هى آلة شبيه بكلبتى السّهام طويلة العنق على طرفها مثل فلسين مقعّرين جوانبها مضرس كأسنان المنشار » « 1 » . و فايدهء تضرس و دندانهدار بودن جوانب آن ، آن است كه چون ديوجه را از وى درگيرند ، از آنجا نلغزد و مستحكم گردد . امّا طريق استخراجش آن است كه بيمار مقابل چشمه آفتاب دهن بگشايد و زبان به ما تحت چسباند و چندان مبالغه كند در فتح دهن كه سر ديوجه از خارج ديده شود . پس معالج ، به آلت موصوف يا به منقاش ، سر و گردن ديوجه را بگيرد و منقبض سازد و زمانى شايسته بدارد تا كه قوت وى سست شود و تشبث واگذارد . بعده [ يعنى پس از آن ] ، آهستهآهسته
هامش
( 1 ) . ترجمه : « اين آلت ، شبيه است به كلبتى السهام [ كه نوعى انبر است ] كه داراى گردنى دراز است كه بر دو طرفش دو چيز مثل فلس مقعّر [ فلس ، نوعى پول است ] و كنارههايش مانند اره دندانه دارند » . م .