شد مگر به شذوذ .
علاج : نخستين ، رگ زنند و شكاف رگ وسيع بايد تا خون سوداوى كه غليظ القوام است برون همىآيد ؛ و لهذا در اينجا فصد باسليق اختيار نمودهاند ؛ زيرا كه وى جامع النفع است جهت وسعت مجرى . و طبع ، به حقنهء متوسط يا به ايارهء فيقرا و مطبوخ افتيمون بگشايند و در طبيخ انجير يا رب قشور الجوز يا مرى ، لعاب حلبه و لبّ خيار شنبر آميزند و غرغره نمايند ؛ يا به جلاب گرم و ماء العسل و ميفختج يا به طبيخ اكليل الملك و تخم كتان و بابونه و حلبه تغرغر فرمايند . و شير تازه غرغره نيك است و بايد كه حلبه و تخم كتان و شبت و بابونه و برگ كرنب و تخم او و مرزنگوش بكوبند و بپزند و به روغن نرگس و پيهء بط گداخته آميزند و بر خارج حلق ضماد نمايند .
[ 617 ] قسم دوم : آنكه مسمى است به خناق كلبى
« 1 » .
« طبرى » گويد چونكه اين مرض سگ را بسيار افتد ، بدين نام خوانند ؛ ليكن متقدمين اين اسم را به آماس داخل حنجره اطلاق مىكردهاند ؛ بهر آنكه صاحبش سگ مانند به فتح دهان و دلع لسان [ يعنى آويختن زبان ] محتاج مىشود و پس از مرور زمان ، [ نامگذارى آن ] بر هر خناق ردىّ اجرا يافته .
وى ، بر دو نوع است :
يكى ، آنكه عضلهها كه اندرون حلق است بيآماسد . و در اين نوع ، در اجزاء دهان و خارج حلق ، چيزى از آماس ظاهر نمىشود و بعضى اطبا همين نوع را ذبحه گويند و بدترين اقسام است ؛ كما قال « بقراط » : « أشرّ أصناف الخناق ما لم يتبيّن فى الحلق و لا في ظاهر العنق ورم و لا حمرة و يكون معه وجع شديد و انتصاب النفس و ضيقه ؛ فإنّه يقتل فى الأول الى الرابع » « 2 » .
[ 618 ] فايده : معنى حلق ، برطبق قول جمهور در خناق مطلق گفته شد كه عبارت است از فضايى كه مجراى نفس و مجراى غذا در آن است . اكنون ، بدان كه « طبرى » مىگويد كه حلق عبارت است از جميع حنجره و حلقوم و مرى و عضلات كه بر وى موضوعاند ؛ پس
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :Canine diphtheria.
( 2 ) . ترجمه : بقراط گفته است كه : بدترين اصناف خناق ، آن است كه در حلق يا ظاهر گردن ، ورمى يا سرخى آشكار نشود و درد شديد و انتصاب النفس و ضيق النفس به همراهش باشد ؛ كه چنين خناقى ، همان روز اول و نهايتا تا چهارم فرد را مىكشد » . م .