تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 442

مساهمون:

ص٤٤٢
هر مرضى كه در اين مواضع افتد ، آن را وجع الحلق گويند . بدان كه اگر آماس در حنجره بود ، فتور راه مىبايد در نفس نه در بلع . و اگر در مرى بود ، امر بالعكس باشد . و اينكه گفته شد ، آن‌گاه است كه ورم حنجره سبك بود و اعلاى مرى متورم نشود ؛ زيرا كه اگر آماس حنجره عظيم باشد ، اعلاى مرى متورم گردد به ورم عظيم [ و ] به سبب مجاورت ، در فعل هر واحد ضرر راه مىيابد ؛ اما از آنكه در محل ماده ، عارضه‌يى ذاتى است در مجاورت عرضى ، حدوث ضرر نيز به تفاوت مىباشد ؛ مثلا اگر آماس عظيم فقط در حنجره افتد ، نفس بتمامه بازدارد و هرچند به مجاورت در مرى نيز ضيق راه يابد ، اما امتناع از بلع ممتنع باشد . و كذلك بالعكس . از آنكه نفس مبدرق حيات است ، آماس حنجره از مهلكات است ؛ « لأنّ احتياج النفس للحيوان ضرورى فى كل آن » . و علامت وى ، آن است كه در اكثر امر ، دهان گشاده ماند و زبان برون همىآيد و دم زدن سخت دشوار باشد . و به‌حسب سبب ، آثار پيدا باشند ؛ چنانچه گفته شد و بالا ظاهر نموده‌ايم كه مادهء خالى از حرارت [ كه سودا باشد ] ، در اين جايگاه نافذ نتواند شد . علاج : هرچه در قسم اول ذكر يافته از فصد و تليين و جز آن به كار برند به همان قوانين . و در جذب ماده به سوى خارج مبالغه نمايند به وضع اضمده و محاجم . و در هر خناقى كه بلع اشيا نتواند شد ، حيله كنند ؛ چنان‌چه در ذبحه گفته آيد . دوّم : آنكه مهره‌هاى گردن از جاى بلغزد و اندرون سو رود و خناق آرد . و زوال فقار را شش سبب است : يكى ، ضربه يا سقطه . دوّم ، ورم كه در عضلات فقار يا در مرى يا در عضله‌ها كه مستبطن مرى است يا در عضله كه داخل حنجره يا در عضله كه ما بين مرى و حنجره است واقع شود و فقره را اندرون كشد ؛ زيرا كه در اين آلات و در فقار عنق به رباطات و اعصاب مشاركت است ؛ پس هرگاه آن رباط و اعصاب به سوى آلات مذكوره كشيده شود ، واجب آيد كه به ضرورت فقره كه بدان اتصال دارد به داخل منجذب گردد . سوّم ، تشنّج يابس يا امتلايى كه در عضلات فقار افتد و آن را بلغزاند و اندر كشد . چهارم ، باد غليظ كه در مفصل فقار درآيد و از جايگاه پيش [ يعنى به جاى قبلى آن ] بلغزاند . پنجم ، مادهء حادّ كه در مفصل درآيد و فقار را زايل نمايد . ششم ، رطوبت مزلقه كه زوال فقار نمايد به داخل . و اين نوع به صبيان بيشتر افتد ، جهت نرمى اعصاب و امتلاى ادمغهء ايشان .
طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 442 | مؤسسه احياء طب طبيعى / مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى