گويند و سريش و اسبغول ، همه را بكوبند ، به جز اسبغول ، پس بستانند سركه و در وى برگ موز و گشنيز خشك بجوشانند و بپالايند و ادويهء مذبوره در اين سركه آميزند و بر يافوخ نهند بعد از آنكه موى آن موضع تراشيده باشند . و اين دوا ، هم كودكان را مفيد است و هم بزرگان را [ و ] با وجود آنكه جاذب لهات است ، رطوبات دماغ را كه به سوى ملاذه منجلب مىشود نيز خشك مىسازد .
صفت دوايى كه ملاذهء كودكان را بردارد : مازو را به سركه بسايند و بر يافوخ طلا نمايند و گل سرشوى سوخته و با سركه سرشته بر تارك نهادن نيز سودمند است .
هرگاه لهات مسترخيه را بيخ باريك شود و سرآكنده و غليظ گردد ، دوا سود ندهند [ و لذا ] بايد كه زفت در آب گرم بگذارند و گرماگرم غرغره كنند تا ورم نرم شود و تحليل پذيرد . و پس از آنكه نرم شود ، به چيزهاى قابض چون عصاره لحيه التيس كه سنگ و مازو در وى آميخته باشند غرغره نمايند تا مادهء ديگر نتواند ريخت . و آنجا كه در لهات حمرت و حرارت پديد آيد به واسطهء وقوع حرارت در وى ، بايد كه به آب عنب الثعلب و گشنيز تر غرغره كنند .
[ 613 ] چون هيچ دوا در برداشتن لهات مسترخيه مفيد نيفتد و بيخ وى به غايت باريك شود و سرش به نهايت بزرگ و در استداره بر شكل انگور گردد و رنگ آن سپيد باشد و جهت افتادن وى بر حنجره خوف اختناق پديد آيد ، واجب است كه مقدار زايد آن را قطع نمايد .
و كذلك اگر لهات دراز باشد و بيخش باريك و اطراف وى شبيه به أذناب فأر يعنى مانند دم موش شود و مسترخى گردد . و هر چون كه باشد ، هرگاه قطع خواهند كرد ، نخستين تنقيهء بدن نمايند در هر نوع . و تمام نشايد بريد ؛ بلكه آنچه از مقدار طبيعى افزون باشد قطع بايد كرد ؛ زيرا كه اگر بيشتر بريده شود ، بيم باشد كه خون بازنايستد و چندان خون به حلق اندر رود كه حلق و شش پر گردد و عليل همان ساعت هلاك شود . و باشد كه ورم صلب و خناق مهلك عارض گردد . و از آن است كه در قطع وى عدم جرأت را اختيار نمودهاند . و اگر اتفاق افتد ، بايد دانست كه همچنان كه استيصال ممنوع است ، چيزى قليل المقدار بريدن نيز خوب نيست ؛ « لبقاء الآفه بحالها » .
قطع ، بر دوگونه است : يكى ، به آهن . دوم ، به دوا :
اما قطع به آهن ، چنان است كه : مريض ، مقابل آفتاب بنشيند و به وسع امكان دهان
طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 433
مساهمون: مؤسسه احياء طب طبيعى
ص٤٣٣