تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 432

مساهمون:

ص٤٣٢
[ 612 ]

فصل [ دوّم ] : در استرخاء اللهات

« 1 » وى ، آن است كه ملاذه دراز شود و فرود افتد به اسفل به غير ورم . و بيمار ، دريابد كه چيزى در حلق است و چون دهن بگشايد و زبان برون آرد ، درازى وى به [ نزد ] ديگران ظاهر نمايد . و باشد كه استرخاء مفرط شود [ و ] ما دام كه آن را به انگشت برندارند ، لقمه فرونتوان برد . و استرخاى وى را « سقوط اللهات » نيز گويند . اين مرض را دو سبب است : يكى : سوء مزاج گرم و دموى و علامتش سرخى و گرمى زبان و كام و ملاذه است . علاج : فصد قيفال كنند و هرچه در ورم اللهات دموى گفته‌اند به كار برند . و اگر طبع قبض بود ، به چيزهاى مناسبه [ طبع را ] بگشايند . دوم : سوء مزاج سرد بلغمى . و علامتش بسيارى لعاب دهن است و حرارت و سرخى نابودن . علاج : بهر تقطيع و تحليل ، به ماء العسل و طبيخ زوفا غرغره كنند . و براى نشف و تجفيف رطوبت ، شبت و آس باريك ساخته و در آب شحم انارين آميخته ، تمضمض و تغرغر نمايند . و شبّ و شاخ گوزن سوخته و نوشادر باريك سائيده به انبوبه بردمند يا به كفچهء ميل خردى نهاده برنهند و لهات را بردارند . و از آنكه ملاذه را حركتى خاصه كه آن را حركت ارادى گويند نيست ، و بيخ او بدان گوشت پيوسته كه حوالى وى است و آن [ را ] به تازى نغنغه گويند و ايضا ، به غشاء مجلل قحف و به پوست سر ارتباطى دارد ، و « 2 » بايد كه چيزهاى قابض جاذب بر تارك سر نهند تا پوست سر را فراهم آرد و بركشد و به تبع وى ، ملاذه نيز كشيده شود و مرتفع گردد . صفت آن : بگيرند مغاث و اقاقيا و گل دودخورده كه آن را به تازى طين مدخّنه
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :Elongation of the uvula. ( 2 ) . اين « و » اگر نباشد بهتر است . م .
طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 432 | مؤسسه احياء طب طبيعى / مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى