[ 614 ]
فصل [ سوم ] : در خناق
« 1 » او ، عبارت است از آنكه در نفس يا در بلع يا در هر دو فتور افتد بر سبيل امتناع يا تعسر ؛ بهحسب مواضع علت و قوت و ضعف سبب ؛ چنانچه گفته آيد . و بدانند كه بسيار باشد كه سبب در حنجره باشد ، ليكن به مجاورت ، در افعال مرى نيز آفت افتد ؛ [ زيرا ] هر چند سبب در مرى بود ، اما به مجاورت در افعال حنجره و قصبهء ريه نيز فتور نمايد . و اذيت به مجاورت ، نمىشود مگر عند عظم سبب كه موجب انضغاط مجاور گردد . و پوشيده نيست كه هر عضوى كه در او مادهء آفت بود ، نقصان فعل آن عضو بيشتر مىباشد نسبت بدانچه به سبب مجاورت متاذى شده است ؛ مثلا « 2 » [ اگر ] آفت در آلات نفس بود و به عظم سبب به مرى كه آلت غذا است نيز اذيت رسد ؛ پس در اين صورت هرچند در نفس و بلع تعسر خواهد بود ، ليكن عسر نفس بسبب تعسر بلع ، شديد خواهد بود و كذالك بالعكس ؛ مگر آنكه عظم سبب ، فعل مجاور را نيز باطل سازد كه در اين حالت ، نقصان فعل هر دو مساوى خواهد بود .
خناق ، بهحسب موضع علت بر چهار قسم است :
[ 615 ]
قسم اوّل : آنكه در لوزتين و عضلههاى خارجى حلق كه متصل به دهان و زبان اند و بر لوزتين محيط شدهاند ، ورم پديد آيد .
و آن را به قول مطلق ، خناق گويند . و علامت او ، آن است كه چون مريض دهن بگشايد و زبان بيرون آرد ، ورم ديده شود . و اين قسم ، سالمتر است نسبت به قسم ثانى كه
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :Diphtheria ; pharyngitis.
( 2 ) . اين مثال درست نيست و صحيح اين است كه : « اگر آفت در آلات تنفس باشد و به سبب قدرت بيمارى و شدت آن به مرى كه آلت غذاست نيز اذيت رساند ، پس در اين صورت هر چند بلع او مشكل است ليكن عسر نفس او كه به سبب بلع است شديدتر است . و همينطور اگر به سبب عسر در بلع در تنفس او مشكل افتد كه عسر بلع شديدتر است ؛ چون مادهء آفت در آن است . » م .