مسمى است به خناق كلبى .
لوزتان كه آن را نغنغتان نيز گويند ، دو پارچه گوشت عصبى است كه از دو طرف حلقوم متصل به بيخ زبان رسته است و منفعتش آن است كه هوا را عند استنشاق او يكبارگى مندفع شدن ندهد و به تدريج فرستد .
قسم اول از خناق مطلق ، بر چهارگونه است :
يكى : آنكه مادهء ورم ، خون بود . و علامت وى ، آن است كه روى او سرخ باشد و رگها كه در سر و نواحى حلقاند ممتلى شوند و بجهند و حلق بسوزد و مزهء دهن شيرين باشد ؛ پس اگر ماده در بدن عام بود ، كسل اعضا و جز آن [ از ] آثار غلبه خون گواهى دهد .
علاج : اگر اندر قوت ضعفى نباشد از هر دو دست رگ قيفال زنند و خون به تفاريق بيرون آرند ؛ چنانچه هر ساعت ده درم يا پنج درم بهحسب تقاضاى وقت . و غرض از تفاريق ، آن است كه غشى نيفتد ؛ زيراكه غشى با خناق بد باشد . و بايد كه فىمابين فصد متفرّقه ، از گشادن رگ زير زبان و چهار رگ غافل نباشند ؛ خاصه آنجا كه در رگهاى زير زبان امتلا ظاهر نمايد . و هرگاه ماده اندر حوالى حلق محصور بود و شائبه از امتلا در بدن نباشد و سبب قوى نبود ، شايد [ يعنى شايسته است ] كه فصد موقوف دارند و غذا باز گيرند كه بازداشتن از غذا قايم مقام فصد است . اما اگر خناق به مشاركت همهء تن بود و قوت مساعد باشد ، فصد اكحل يا باسليق بر فصد قيفال مقدم دارند و خون چندان برآرند به يك بار كه قريب به غشى رسد ، پس خناق در حال زايل شود . و هر چونكه باشد ، بر ساق حجامت كردن مع الشرط خيلى مفيد است . و رگ صافن زدن سودمند ؛ خصوصا آنجا كه سبب غلبه خون و خناق ، احتباس خون بواسير يا خون حيض باشد .
پس از فصد ، بايد كه تدبير شكم فروآوردن كنند به حقنهء نرم يا به آب فواكه و مانند آن . و پس از تنقيه ، غرغره نمايند به سركه و گلاب يا به سكنجبين و شراب عنّاب و طبيخ عدس و تخم كاهو و تخم كاسنى و گشنيز خشك آميخته يا به ربّ توت و سركهء جوز تر .
سركهء جوز ، آن است كه پوست سطبر بيرونى چهار مغز [ يعنى گردو را ] در سركه اندازند . و آن را در دفع آماس حلق ، خاصيت عجيب است .
و تا كه تنقيه كرده نشود ، غرغره نبايد كرد ؛ بهر آنكه ماده به عضو اشرف چون ريه و قلب بازنگردد .
طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 436
مساهمون: مؤسسه احياء طب طبيعى
ص٤٣٦