[ 610 ]
فصل [ اول ] : در ورم اللهاة
« 1 » لهات را به پارسى ملاذه گويند . و اين آماس ، بر چهار قسم است :
يكى : آنكه دموى بود . و علامتش ، سرخى و انتفاخ و التهاب لهات است با درد قليل .
و قلت وجع ، از آن است كه لهات ، عضوى است قليل الحس ؛ چنان كه گفته شد كه جوهر وى ، لحم غددى است قليل العصب .
علاج : رگ زنند و بهر ردع ماده ، به سركه و گلاب غرغره كنند . و گل سرخ و صندل و كافور و گلنار باريك ساخته بر ملاذه مالند . و طريق دلك ادويه ، آن است كه در مغرفهء ميل يا در آلتى كه شبيه به لجام مىباشد و مخصوص به اين كار است ، ادويه برنهند و بر وى نهند .
دوم : آنكه صفراوى بود . و علامت وى ، وجود خلش است و التهاب شديد و غلبه تشنگى و خشكى دهان و درد صفراوى نسبت به دموى بيشتر مىباشد ؛ جهت حدّت صفرا .
علاج : بهر تليين طبع ، در نقوع تمر هندى شيرخشت حل كنند و بنوشند ؛ يا ترنجبين در مطبوخ خيارشنبر آميزند و بخورند . و براى ردع ، به عصارهء عنب الثعلب و كاسنى و به ربوب قابضه چون جوز و توت شامى و ورد و ربياس غرغره كنند . و اگر بترسند كه به استعمال قوابضات صرف ، ماده متحجّر شود و جهت كثرت ماده ، نفع رادعات پديد نيايد ، چيزى كه محلّل و مليّن بود در غرغره بيفزايند ؛ چون لب خيارشنبر و لعاب خطمى و تخم مرّ و بهدانه و آب گشنيز تر و لسان الحمل ؛ تا وجع تسكين يابد و ماده تليين و تحليل پذيرد .
سوّم : آنكه بلغمى بود . و علامتش ، رخاوت و نرمى و تهبّج و سپيدى ورم است و وجع به غايت اندك بودن . و باشد كه ملاذه دراز شود چون دم موش .
علاج : نخستين ، تنقيهء بلغم نمايند به حب قوقايا و حب صبر و مانند آن . و هر بامداد ،
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :Uvulitis ; inflammation of uvula.