[ 608 ]
باب [ هشتم ] : در امراض حلق و لهات و مرى و قصبهء ريه
[ 609 ] بايد دانست كه نزد جمهور اطبا ، حلق ، عبارت است از فضايى كه ما بين مسلك غذا يعنى مرى و مسلك هوا يعنى حنجره مشترك است . و لهات ، جسمى است لحمى صنوبرى شكل كه از بالاى كام آويخته است . و وى از شرائين و عضلات معرّاست . و ايضا عصب كثير ندارد . و منفعت آن ، تصفيهء هواست از دود و غبار و امداد صوت نمودن .
مرى ، مركب است از گوشت و غشا و شرائين و اعصاب و دو طبقه است و از مقابل عظم خنجرى برخواسته است . و اين موضع را فم معده گويند و به نهايت دهن رسيده است . و منفعتش ظاهر است . و همچنان كه روده به اسفل معده بهر دفع فضله مخلوق است ، مرى براى درآمدن اشيا موضوع است . و مرى ، فراختر از روده است و غشا كه اندرون وى است قوىتر است ؛ زيرا كه طعام كه بر مرى گذرد ، خام و ناگواريده و غليظ باشد و آنچه به روده رود ، پخته بود .
قصبهء ريه ، عضوى است مزمارىشكل ، مولّف از غضروفهاى بسيار . و اين غضاريف ، بعضى بر شكل دايره [ و ] بعضى به صورت نيمدايره و همه برهم ساخته است مزمارمانند [ يعنى چون نى ] . و هر غضروفى با ديگر به رباطى مرتبط است . و فىمابين هر واحد ، فرجهاى است قليل المقدار [ و ] بالاى همه غضاريف ، غشا مفروش است . و اندرون او [ يعنى قصبه ] ، غشايى ديگر است صلبتر و وى ، پيش روى مرى موضوع است . و همچنان كه مرى به معده متصل است ، وى به شش اتصال دارد . و فايدهء آن ، تنفس است ؛ يعنى جذب نسيم و دفع بخار [ است ] . و دهن قصبه ريه را به تازى حنجره گويند . و معنى لوذتين ، در خناق و معنى حلقوم و حنجره ، در ذبحه گفته آيد .