رگها برون آيد و در اين موضع جمع شود .
علاج : رگ قيفال و چهار رگ زنند و به مطبوخ افتيمون تنقيه نمايند و پس از تنقيه ، بنگرند كه بواسير سياهرنگ است يا احمر اللون : اگر سياه باشد ، بر لب شرط زنند به مبضع تا ماده از نفس عضو ايضا مستفرغ شود . و بعد از شرط ، سركه بمالند تا خون منقطع گردد ؛ فإنّه يقوم مقام الكىّ [ يعنى جانشين داغ است ] . اما اگر سرخ بود ، دست از شرط زدن بازدارند و هرگز متعرض به آهن نشوند ؛ زيرا كه مادهء وى ، خونى است كه از اطراف شرائين منبعث گشته و از آنكه در اين هنگام شريانها ممتلى و منتفح مىباشد ، عند استعمال حديد خوف است كه شريان بريده شود و احتباس خون متعذر گردد ؛ پس واجب است كه در اين قسم ، بعد از تنقيهء بدن ، به استعمال ضماد عدس « 1 » و مرهم مرداسنج « 2 » اقتصار ورزند .
فايده : هرگاه بواسير مزمن شود و به علاجهاى مذكور زايل نگردد ، تدبير آن است كه لب را در طول بشكافند و كنارهء جراحت [ را ] بهقدر كفايت كه پس از خياطت به هيأت اصلى تواند آمد از مقراض قطع نمايند و بعده [ يعنى پس از آن ] بدوزند به نهجى [ يعنى به گونهاى ] كه از انقلاب برآيد و [ آن را از ] ادويهء قاطع الدم چون ورد و زعفران و دم الاخوين پر كنند و بعد ذلك به مراهم ملحمه معالجه نمايند .
[ 570 ]
فصل [ ششم ] : در آماس « 3 » لب
سبب وى ، زيادتى اخلاط است و علامات غلبهء هر خلط بارها ذكر يافته .
علاج : نخست ، تنقيهء بدن كنند بهحسب خلط به فصد و اسهال . و پس از استفراغ ، ضماد نمايند چيزى كه تحليل كند مع القبض ؛ چون حضض و بابونه و آرد جو و گلاب و
هامش
( 1 ) . صفت ضماد [ عدس ] : بگيرند عدس و بابونه و اكليل و خطمى و اندر آب بپزند ، پس ادويهء مطبوخ با مغز بيضه و پيهء ماكيان بسرشند و به كار برند .
( 2 ) . صفت مرهم [ مرداسنج ] : بستانند مرداسنج و اسفيداج و زعفران و شبّ [ و همه را ] باريك سازند و در شمع و روغن بادام آميزند .
( 3 ) . قاموس القانون :Swelling.