تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 395

مساهمون:

ص٣٩٥
[ 567 ]

فصل [ سوم ] : در اختلاج الشفه

« 1 » اين ، بر چهار قسم است : يكى ، آنكه به مشاركت فم معده افتد . و وى ، چنان باشد كه مادهء موذيه به سوى معده ريزد و بدان سبب معده گاهى بهر دفع منقبض شود و گاهى بهر استراحت منبسط گردد و از آنكه سطح دهن به سطح معده اتصال دارد و اين غشا كه بينهما متصل است فى نفسه صلب واقع گشته ، بالضرور حركت معده به اختلاج لب گرايد ؛ بهر آنكه جسم صلب چون از يك طرف متحرك شود ، طرف آخر بالضرور در حركت مىآيد . علامت اين قسم ، آن است كه با غثيان و فواق بود . و قسم مذكور ، مقدمهء قىء است . دوم ، آنكه به مشاركت عصب كه از دماغ بر لب رسيده است عارض شود . و اين ، وقتى باشد كه مادهء موذى در دماغ گرد آيد و بهر دفع وى متحرك شود دماغ به حركت انقباضى و انبساطى و به توسط عصب ، اختلاج در لب پديد آيد . و اين قسم ، در ابتداى لقوه و صرع افتد . سوّم ، آنكه باد غليظ در اين جايگاه متولّد شود و اختلاج آرد . [ علاج ] اين اقسام ثلاثه ، در فصل اختلاج مطلق كه در باب امراض سر مضبوط است گفته شد . قسم چهارم ، آن است كه رگ‌هاى باريك كه در لب است از خون ممتلى شود ، پس قوتى مبرّد در آن عارض گردد و بخار منفصلهء دموى را مستحيل به رياح سازد و ايضا كثافت مسامّ آرد و ناچار آن رياح از تحليل بازماند و اختلاج پيدا كند . و علامات خون ، ظاهر است . علاج : رگ قيفال زنند و تقليل غذا كنند و در تفتيح مسامّ عضو كوشند .
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :Tremor of the lip.