سوّم : آنكه مادهء آن سوداى حادّ محترق بود . و اين قسم ، بدترين اقسام است . و علامتش آن است كه زبان سياه باشد و الم و خشكى و فرط حدت و لذع پيدا بود .
علاج : بهر اسهال ، مطبوخ افتيمون دهند . و در ابتدا ، بهر انضاج و تليين ، مغز ساق گاو طلا سازند . و پس از آن ، بهر تجفيف قروح و اندمال ، بفرمايند تا برگ حنا مضغ نمايد . و بعده [ يعنى پس از آن ] به سركه كه مازو و پوست انار و گلنار و سماق و گشنيز در وى جوشانيده باشند مضمضه نمايد .
[ 553 ]
فصل [ چهاردهم ] : در آكلة الفم
« 1 » آن ، قرحهاى است غاير ، ذى خباثت ، كريه الرّايحه كه در اندك زمان به مواضع كثيره منتشر شود . و سرعت و اسرعيت سعى و انتشار ، بهحسب خبث مادّه است . و سبب وى ، خلط عفن لذّاع حريف اكّال است كه از سر فروآيد يا از بدن بالا آيد . و اين موضع ، به سبب ضعف آن را قبول نمايد .
علاج : فصد كنند و بهر اسهال ، مطبوخ افتيمون نوشند . و بهر كسر سورت ماده ، به سركه و آب سماق و آب حصرم مضمضه نمايند . و ايضا به ادويهء كاويه كه ذى قبض و تجفيف بود تمضمض فرمايند تا آكله از سعى بازايستد . و پس از آن ، فلدفيون « 2 » و سورنجان « 3 » استعمال سازند تا گوشت گندهء فاسد فانى شود و قرحه از چرك و ريم پاك گردد ، پس گوشت نيك بتواند روئيد .
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :Cancrum oris ; gangrenous stomatitis.
( 2 ) . صفت فلدفيون : آهك جيد به آب نارسيده ، يك جز ؛ زرنيخ سرخ و زرنيخ زرد و قلى و اقاقيا ، از هريك نصف جزء ، جمله [ را كه ] پنج دارو است بسايند و به سركهء انگورى آميزند و اقراص سازند و خشك ساخته بدارند و عند الحاجت به عمل آرند .
( 3 ) . صفت سورنجان : پوست انار شيرين و ترش ، از هريك سى درم ؛ مازو ، گلنار ، شبّ ، كاغذ مصرى سوخته و عاقرقرحا ، از هريك ده درم ؛ سماق ، پانزده درم ؛ نمك هندى و نوشادر ، از هريك پنج درم ، جمله [ را كه ] ده دارو است كوفته و بيخته و به سركهء حبّ الآس سرشته ، اقراص سازند و خشك نموده بدارند و وقت حاجت به كار آرند .
مصحح مىگويد : اين قرص ، سورتيجان نام دارد اما در تمام نسخهها اشتباها سورنجان ضبط شده است . به « شرح الاسباب و العلامات » ، ذيل همين بحث رجوع شود .