است كه چون صاحب اين مرض مضمضه كند به چيزى ترش و شور ، رطوبات لزجهء كريه الرايحه از عمور و سر جدا شود و در أشداق آيد و با وجود آن ، بخر منقطع نشود ؛ اگرچه چندى ساكن شود . و سبب عدم انقطاع ، دو است : يكى ، آنكه رطوبات فاسده كه به سبب مضمضه از عمور زايل مىگردد ، بدل آن رطوبت ديگر از سر منجلب مىشود . دوم ، آنكه رطوبات فاسده در حوالى اعصاب كه محيط دندانها است متمكن باشد و اثر دواء مضمضه بدان جايگاه نتواند رسيد .
علاج : بهر تنقيهء دماغ و دهن ، ايارجات خورند و براى تقويت لثه تا قبول نكند چيزى را كه از سر به سوى وى ريزد ، مضمضه كنند به سركه كه در وى آس و گلنار پخته باشند . و اگر شيرهء انگور در اين سركهء مطبوخ يار [ يعنى مخلوط ] كنند ، بهتر باشد . و جهت خوشبويى دهن و تقويت عمور ، حبّ المسك « 1 » در دهن دارند .
[ 559 ] چهارم : آنكه سوء مزاج گرم معفن در عمور افتد و رطوبات آن را فاسد سازند . و اين قسم ، از برآمدن خون لثه دايما خالى نباشد .
علاج : رگ قيفال زنند و طبيخ هليله دهند و به سركهء مصنوع كه در قسم سوّم ذكر يافته مضمضه نمايند . و اگر در لثه عفونت مستحكم شده باشد به سبب قرحه كه در اين جا افتد يا به واسطهء رطوبات خبيثه كه بر وى ريزد ، به علاج آكله رجوع بايد كرد . و به سبب ضعف و قوت سبب ، ادويهء قويه و غير قويه استعمال بايد نمود ؛ مثلا آنجا كه سبب قوى بود و رطوبت و صديد بسيار باشد ، فلدفيون به كار برند . و عند الاعتدال ، مازو ، طباشير و گل سرخ و اقاقيا به عمل آرند . و آنجا كه سبب ضعيف باشد ، آرد عدس و ارز كفايت كند . و بايد كه نخستين به سركه تمضمض كنند بعده [ يعنى پس از آن ] ادويه استعمال نمايند .
[ 560 ] پنجم : آنكه رطوبت ردّيه در جرم دندان نافذ شود و آن را متاكّل و متعفن سازد .
علاج : اگر فساد در دندان باشد ، يعنى اجزاى دندان مؤوف بيشتر يا تمامتر فاسد بود ، بايد كه آن دندان را منقطع سازند و بركنند . و اگر فساد در بعض اجزاء باشد ، اجزاى فاسده
هامش
( 1 ) . صفت حبّ المسك : فوفل ، قرنفل ، خولنجان و عاقرقرحا ، از هريك يك درم ؛ گل سرخ ، صندل و هليله ، از هريك دو درم ؛ طباشير ، نيم درم ؛ مسك و كافور ، از هريك دانگى ، كوفته و بيخته به آب بهى و گلاب حبّ سازند .