[ 550 ]
فصل [ يازدهم ] : در تقشر
« 1 » كه بر زبان و سقف حنك و شدقين و عمور افتد . تقشر ، پوست جدا شدن است از سقف حنك كام و شدقين هر دو طرف دهن . و عمور ، جمع عمر است و عمر ، گوشت فىمابين دندان [ است ] . و سبب تقشر ، بخار گرم خلندهء تيز است كه از بدن خيزد و غشا را كه مجلّل اين اعضا است بسوزد و خشك كند و رطوبت را كه به سبب وى است اتّصال اجزاء عضو فانى سازد ؛ پس بالضّرور جدا شود پوستى باريك .
علامت وى ، آن است كه : چون آدمى دهن خود را يا كام را به خرقه بمالند ، جدا شود از آنها پوستهاى باريك سپيد شبيه به پوست پياز و درد نكند .
علاج : رگ زنند و مطبوخ هليله دهند و آس و گلنار و گل سرخ در سركه بجوشانند و بدان مضمضه كنند . و اولى در علاج اين مرض ، استعمال چيزى است كه جامع تليين بود مع القبض .
[ 551 ]
فصل [ دوازدهم ] : در بثور الفم
« 2 » سبب آن تبثر ، خون حادّ است كه قدرى صفرا با وى مختلط شود . و در اين مرض ، وجع به شدّت مىباشد به حدّى كه از خائيدن اشيا بازمىدارد .
علاج : فصد كنند و بهر استفراغ ، مطبوخ هليله دهند و ابتدا مضمضه نمايند به سركه كه گل سرخ و عصى الراعى و برگ عنب الثعلب و برگ و بيخ كاسنى و گشنيز و عدس در وى جوشانيده باشند .
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :Exfoliation ; to peel off ; to scale.
( 2 ) . قاموس القانون :Aphthae ; stomatitis ; vesicular stomatitis.