[ 552 ]
فصل [ سيزدهم ] : در قلاع
« 1 » آن ، قرحهايست كه در پوست دهان و زبان پديد آيد به انتشار و وسعت ؛ به نهجى [ يعنى بهگونهاى ] كه تمام دهن را درگيرد . و باشد كه تا طبقهء داخلى متجاوز شود و به مرى و معده فرود آيد . و بدان كه قروحى كه در عمق غاير بود و متعفّن باشد ، « جالينوس » آن را قلاع مىنامد . و جمهور ، اينچنين قروح را آكله گويند و آن را به فصل علىحده ذكر كنيم .
بايد دانست كه قلاع بر سه قسم است :
يكى ، آنكه ماده وى خون باشد . و علامتش آن است كه با حرارت و حمرت بود و غشا كه در دهن موضوع است برآمده نمايد .
علاج : رگ قيفال يا رگهاى زير زنخ يا چهار رگ بگشايند . و به طبيخ هليله و شاهتره طبع را نرم نمايند . و به آب سماق يا به سركه كه گل سرخ و كزبره و عدس و عنب الثعلب كه در اين سركه جوشانيده باشند مضمضه فرمايند . و گل سرخ و سماق و طباشير و گشنيز و گلنار و عدس و كافور باريك ساخته بر قروح پاشند . و اگر قرحهء كريحة الرايحه و بدبو باشد ، به ادويهء كاويه [ يعنى اكّاله ] مضمضه كنند تا اجزاى فاسد متعفن [ را ] بزدايد و رطوبت و صديد [ را ] خشك نمايد ؛ چون سركه و نوشادر و نمك يا شب و نمك و مانند آن . و آنجا كه از لذع سركه بترسند ، به جاى سركه زعفران آميزند .
دوم : آنكه مادهء وى رطوبت مالحهء بلغمى بود كه به ملوحت به قرحه انجامد . و علامتش آن است كه قرحه سپيد بود و درد كمتر باشد و به سبب انتفاخ غشاى دهن ، به ورم رخو ماند .
علاج : بهر اسهال ، حبّ صبر دهند و به عاقرقرحا و مويزج غرغره كنند . و به سركه كه ماميران و هليله و عاقرقرحا در وى جوشانيده باشند مضمضه نمايند ؛ « فإنّه يجمع بين القطع و تذويب البلغم و القبض و التجفيف » .
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :Thrush abhthaa.