خلط را پيوسته همى دريابد و اگر ضعيف است ، احساس طعم وى نمىتواند كرد ؛ مگر آن گاه كه چيزى بچشند ؛ بهر آنكه [ با ] چشيدن ، ذايقه متوجه مىشود به رغبت طبيعت ، و از آنكه خلط مسببه در اجزاء وى است ، ادراك نمىكند مگر طعم همان خلط را ؛ مثلا اگر سبب صفرا بود و قوى باشد ، دهان هميشه تلخ بود . و اگر ضعيف باشد ، محسوس نشود تلخى مگر آنگاه كه چيزى بچشند و بخورند هرچند آن چيز شيرين بود . و قس على هذا انواع الاخر . و استدلال بر نوعيّت سبب ، بهحسب طعوم است ؛ چنانچه تلخى دلالت مىكند بر صفرا و شيرينى ، بر خون يا بلغم حلو و ترشى ، بر بلغم حامض يا سودا و نمكى ، بر بلغم شور .
علاج : تنقيهء بدن كنند بهحسب ماده . و پس از آن ، دماغ و دهن و زبان را پاك نمايند به استعمال غراغر مناسبه .
طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 374
مساهمون: مؤسسه احياء طب طبيعى
ص٣٧٤