[ 482 ]
فصل [ سوّم ] : در طنين و دوى « 1 »
بدان كه طنين در لغت آواز طشت را گويند . و در اصطلاح ، آوازى كه بشنود آدمى از حركت هوا و بخار باطنى تنها بىدفع هواى بيرونى . پس اگر اين صوت كاذب ، تيزتر و باريكتر بود ، « طنين » خوانند و اگر نرمتر و بزرگتر باشد ، « دوى » نامند . و صوت صادق ، آن است كه به سبب هواى خارجى متموج شود به نهجى [ يعنى بهگونهاى ] كه هواى داخلى را در حركت آرد ، پس سامعه آن را دريابد ؛ [ و ] لهذا گفتهاند كه قياس طنين و دوىّ با گوش ، قياس خيالهاى دروغين است با چشم . و اينچنين آفت را تشويش گويند .
[ 483 ] بايد دانست كه آفت هر فعلى - شنوايى باشد يا بينائى يا غيرهما - بر سه وجه است :
بطلان ، نقصان و تشويش . امّا بطلان فعل آلت شنوايى آن است كه هيچ نتواند شنيد . و نقصان ، چنان باشد كه آوازهاى آهسته و دور نتواند شنيد . و تشويش ، آنكه آوازهاى دروغين همىشنود .
سبب آوازهاى دروغين بسيار است :
[ 484 ] يكى آنكه حس سمع ذكى شود و حال آنكه بدن صحيح و سالم بود و به واسطه زكاء ، دريابد ادنى حركتى را كه در اخلاط و ابخرهء درونى افتد . و اين ، بيمارى نيست امّا بهر رفع تشويش معالجه مىكنند . و علامتش آنست كه در حالت گرسنگى و شكم تهى زياده شود و به تناول مغلّظات خفت يابد و ذكاء ديگر حواس بر وى گواهى دهد .
علاج : بهر تخدير ، روغن گل و سركه به هم بجوشانند تا روغن بماند . پس با اندكى افيون اندر چكانند و باشد كه حبّ الصنوبر و جندبيدستر نيز اندكى در اين روغن مصنوع بيفزايند بمعه [ يعنى همراه ] افيون .
[ 485 ] دوم ، آنكه قوّت سامعه ضعيف شود و بر سان ذكاء حس [ يعنى مورد قبلى ] منفعل گردد از تموجات خفيفه بدنيه كه واجب مىكند آن را حركت انجذابى و اندفاعى غذا و
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :Tinnitus.