وسط آن درد كند .
[ 460 ] فايده : سبكى سر ، علامتى است مشترك در ساير اقسام رياحيه .
علاج : بهر امالهء مواد ، اگر واجب دانند فصد كنند و ساقها بربندند و كف پا بمالند . و بهر ردع ابخره و تسكين حرارت ، روغنهاى سرد چون روغن بنفشه و نيلوفر و بيد و تخم كدو در گوش و در بينى چكانند . و بالجمله ، در ترطيب دماغ كوشند ؛ شربا و طلاء .
چهارم : آنكه وضع ادويهء حارّه محدث رياح شود ؛ « لثورانها الأخلاط و الرّطوبات » « 1 » . و علامتش تقدم سبب است .
علاج : فصد كنند و طبع [ را ] نرم دارند و چيزهايى كه ضدّ آن ادويهء وضعيّه بود طلا نمايند .
[ 461 ] قسم دوم : آنكه ريح بارد غليظ در صماخ مستكنّ [ يعنى ماندگار ] شود و براى بر آمدن مخلص [ يعنى راه فرار ] نيابد و وجع پيدا كند . و باد مذكور ، بهحسب اختلاف موضع و سبب بر پنجگونه است :
يكى : آنكه از معده به سوى گوش مرتقى شود و ماده در معده قايم باشد . و علامتش آن است كه غثيان پديد آيد . و دهن پرآب باشد . و صداع نسبت بدانچه از رياح حار افتد كمتر بود . و چون آب گرم بر سر ريزند ، استراحت حاصل آيد .
علاج : تنقيهء معده كنند و پس از آن روغنهاى گرم چون روغن غار و سداب و بيد انجير در گوش چكانند . و اگر روغنهاى مذكوره در آب پياز و سداب مدبّر سازند يعنى بپزند عمل بيشتر كند . و اگر تسخين و تحليل رياح زيادهتر مطلوب باشد ، جندبيدستر و فرفيون نيز درين روغنها بياميزند و بچكانند .
دوم : آنكه فضول بارده كه در سر باشد ، حرارت ضعيفه در وى اثر كند [ و ] بدان سبب رياح بارده از آن فضول جدا شود و به سوى گوش آمده سكونت گيرد و درد كند . و علامتش آن است كه دوىّ و طنين پيدا بود و سر گران باشد و صداع رنجه دارد .
علاج : تنقيهء دماغ كنند به ايارج و غراغر و پس از تنقيه ، چيزى كه بهر تقطير در معدى گفته شد در اينجا نيز بچكانند در گوش .
سوّم : آنكه به ملاقات سرما و بادهاى سرد مسام سر تنگ شود و جلد كثيف گردد [ و ]
هامش
( 1 ) . ترجمه : به جهت برانگيزاندن اخلاط و رطوبات . م .