[ 455 ]
باب [ سوم ] : در امراض گوش
[ 456 ] وى ، عضوى است غضروفى [ و ] مركب از گوشت و عصب حساس . و منفعتش آن است كه هواى متموّج در او جمع شود و در ثقبهء عظم مجرى نفوذ كند و چون مصادم عصبه گردد كه در صماخ مفروش است و قوهء سامعه در او است ، ادراك اصوات حاصل آيد .
اين باب ، مشتمل است بر هشت فصل :
[ 457 ] فصل [ اول ] : در وجع الاذن
« 1 » يعنى درد گوش . و وى به حسب سبب ده قسم است :
[ 458 ] قسم اول : آنكه ريح حار بخاريه كه اجزاء ناريه بتمامه از وى مفارقت نكرده باشد در گوش ساكن شود و به سبب تمدد ، محدث الم گردد . و علامتش آن است كه وجع ناخس بود و گوش و چشم سرخ باشد و بيمار احساس كند كه گويا شعلهء آتش از گوش به سوى سر برمىآيد . و خشكى لهات كه به پارسى ملاذه گويند نيز از علامت اين قسم است . و اين قسم بر چهارگونه است :
يكى ، آنكه ماده در معده بود و از آنجا ابخرهء رياحيه متصاعد شود . و علامت بودن ماده در معده ، آن است كه فم معده بسوزد و تشنگى شديد پديد آيد و به آب سرد نوشيدن خفت روى نمايد و چشم پراشك باشد .
علاج : اگر مشاهده واجب كند ، رگ باسليق زنند و بهقدر حاجت خون برون آرند . و به مطبوخ هليله طبع را نرم نمايند و اغذيهء مناسبهء مبرّده تناول فرمايند . و ايضا ، بهر
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :Otalgia ; earache.