تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
[ 418 ]

فصل [ سى و چهارم ] : در كمنه

« 1 » كه منسوب به اجفان است . و تحقيق اين لفظ كه مشترك است در سه معنى ، بالا گفته شد . امّا آنچه در اينجا مراد است ، آن است كه چون آدمى از خواب بيدار شود ، پندارد كه در هر دو چشم وى ، ريگ است و خاك . سببش آن است كه از ريح غليظ ، ثقل در پلك پديد آيد و بخارات غليظه در طبقات چشم محتبس شوند . و عدم و لزوم اين كيفيت به جهت آن است كه : در حالت بيدارى ، به واسطه گشادن و بستن پلك و نگريستن به جهات و روشنائى روز ، بخارات تحليل مىپذيرد و چون در خواب به واسطهء فقدان اسباب محلّله بخار جمع مىشود ، لاجرم پس از انتباه احساس مىشود گويا ريگ [ در چشم ] افتاده است . و بعد از زمانى به سبب حرارت يقظه و بيدارى ، تحليل مىيابد آنچه مجتمع شده . علاج : به هرچه موافق مزاج مريض بود ، مواد مبخّر را مستفرغ سازند . و پس از تنقيهء عام ، براى تنقيهء اجفان و طبقات ، مدمّعات در چشم كشند ؛ چون احمر لين و احمر حادّ و باسليقون و شياف طرحماطيقان . و بر ظاهر پلك ، شياف حلوقى با شياف اسود بمالند . و هر صباح به حمّام روند . و بارها گفته شد تا كه از چيزى غير قويه مطلب حاصل شود ، دست به قويه نكنند ؛ يعنى تا كه از احمر لين كار گشايد ، احمر حادّ و باسليقون موقوف دارند ؛ خاصه اگر اصل مزاج [ بيمار ] گرم بود .
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :. Xerophthalmia ; conjunctivitis arida ; dimness of eyesight