[ 422 ]
فصل [ سى و ششم ] : در التصاق الجفن
« 1 » يعنى برهم رستن [ يعنى چسبيدن ] و به هم پيوستن هر دو پلك . بايد دانست كه التصاق ، گاه باشد كه در يك گوشه بود و گاه در هر دو گوشه بود و گاه باشد كه هر دو پلك ، از كنار تا كنار ملتصق شوند . و گاه باشد كه پلك بر طبقه ملتحمه يا قرنيه ملتصق گردد يا بر هر دو . و اين مرض را سه سبب است :
يكى ، آنكه رمد عارض شود و چشم به غايت سرخ گردد و پلك چنان نمايد كه گويا متشقّق و منسلخ است . پس چون مندمل شود ، به سبب طول انطباق پلك بر پلك دوم ملتزق گردد .
دوم ، آنكه اندر چشم يا پلك چشم قرحه افتد و مدتى چشم پوشيده ماند . و بدان سبب ، موضع جراحت ملتصق گردد .
سوّم ، آنكه سبل يا ناخنه برداشته باشند و آن جاى را چنانكه واجب بود به زيره و نمك داغ نكرده و مراعات كه پس از لقط و كشط لازم است بهجا نياورده تا بدين اسباب التصاق لاحق گردد .
علاج : تدبير اين علت ، دستكارى است : آنجا كه پلك گشاده بود ، ميل اندر كنند و پلك را بردارند و موضع برهم رسته را به « مهت » يا به « صنّاره » بردارند و از هم باز كنند . و اگر پلك بر ملتحمه يا بر حدقه رسته [ يعنى چسبيده ] باشد ، دست [ را ] آهسته و پست بايد داشت تا پلك بسيار كشيده نشود ؛ بهر آنكه بيم باشد كه طبقهء قرنيه با پلك بر آيد و چشم از جاى برخاسته گردد . و آنجا كه هر دو پلك همه برهم ملتصق شده باشد و ميل اندر نتواند شد ، پلك را به دو « صنّاره » اندكى بردارند به آهستگى و به آلتى كه آن را « منحل ناصوره » گويند بگشايند ؛ يا از جانب ماق اصفر ، پلك را از آنجا كه با پلك دوم ملتزق شده است بشكافند آن مقدار كه ميل تواند درآيد ؛ پس ميل درآورده [ و ] پلك را
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :. Ankyloblepharon ; adhesion of the eyelids to each other