تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
يكى ، آنكه استفراغ بسيار به وقوع رسيده باشد . دوم ، آنكه زمانى طويل غذا نيايد ؛ چنانچه در بعضى ناقهين مشاهده مىشود . سوّم ، آنكه در عروق مشيميه يا شبكيه سدّه افتد و بدان سبب غذا به رطوبات نتواند رسيد . چهارم ، آنكه قواى چشم ضعيف و عاجز شوند از اغتذا ؛ چنانچه عارض مىشود در استعمال مخدّرات ؛ [ 415 ] زيرا كه شىء مخدّر ، به سبب برد مجمد ، فروميراند قوت غاذيه را ؛ كذلك قال « جالينوس » فى « حيلة البرء » : « ان كثيرا من النّاس عالجهم الاطبّاء فى اوجاع العين بالافيون و غيره من المخدّرات ؛ فلما طال بهم الزّمان ، اصاب بعضهم خمول البصر و بعضهم سل العين » « 1 » . و اگرچه اين قول [ را در ] سابق هم ذكر كرده‌ام ، امّا براى كثرت فوايد اعاده نموديم . علاج : آنجا كه سبب مرض [ از ] سدّه باشد ، در استفراغ و تفتيح سدّه كوشند . و بعده [ يعنى پس از آن ] ترطيب مزاج جميع بدن و سر كنند . و آنجا كه سدّه نبود در ترطيب مجرّد مبالغه نمايند و استفراغ و تفتيح احتراز فرمايند .
هامش
( 1 ) . ترجمه : « جالينوس در كتاب حيلة البرء مىگويد : بسيارى از مردم را اطباء در امراض چشم با افيون و غير آن از ساير مخدّرات درمان نمودند و وقتى كه زمانى گذشت ، بعضى به خمول البصر و برخى به سل العين مبتلا شدند » . م .