تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
[ 412 ]

فصل [ سى و يكم ] : در سلّ العين

سل در لغت ، هزال و لاغرى را گويند . و در اين مرض ، گاه باشد كه مقله به غايت لاغر شود و قريب باشد كه پلك‌ها بر آن منضمّ گردد . و گاه باشد كه به سبب غلبهء يبس و زوال صفا و صقالت ، رطوبات باصره بالكلّ معطّل گردد . امّا بدان كه ضعف بصر از لوازم اين علت است و اصلا تخلف نمىكند . و از آنكه اين مرض چون به مشايخان افتد ، اسباب و علاج ديگر دارد و چون به جوانان واقع گردد [ اسباب و علاج ديگر دارد ] ، آن را به دو قسم بيان كنم : [ 413 ] قسم اوّل : در سل العين كه به مشايخ افتد و هو كثير الوقوع . و سببش آن است كه رطوبات اصليه كه در جواهر اعضاى اينها مستقر است ناقص شود . علاج : اگرچه تدارك اين قسم به واسطه تعذّر استخلاف رطوبت اصليه كمتر متوقع است ، امّا تا كه ازدياد نگيرد ، به‌هرحال توجه به ترطيب واجب دانند و احتراز از مجفّفات لازم انگارند . [ 414 ] قسم دوم : در سل العين كه به جوانان افتد و هو قليل الوقوع . امّا بدان كه علّت مذكور چون به جوانان افتد ، در اكثر امر در يك چشم باشد و نادر بود كه در هر دو چشم بود ؛ زيرا كه سبب اين ، نقصان رطوبات اصليه نيست ؛ بلكه امرى مرضى است . « و لا يخفى أنّ الطبيعة بإذن خالقها كما تحامى عن الأشرف بالأخسّ ، تحامى بأحد المتساويين عن كليهما فيما تقدر » « 1 » . و به همين سبب است كه در اكثر نزول الماء در يك چشم مىافتد و نادر بود كه در هر دو چشم معا [ يعنى باهم ] حادث گردد ؛ كما صرّحنا فى موضعه . اكنون ، بدان كه سبب اين قسم آن است كه در زجاجيه يا جليديه يا بيضيه يبوست افتد . و سبب حدوث يبوست بسيار است :
هامش
( 1 ) . ترجمه : « مخفى نماند كه قانون طبيعت اين است كه همانطور كه عضو كم‌ارزش را فداى عضو پرارزش مىكند ، يكى از دو مساوى را هم اگر بتواند فداى ديگرى مىكند » . م .