تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
غذا ، گوشت ماكيان با نخود پخته و به دارچينى خوش‌بو ساخته و تناول كنند . چهارم : آنكه [ به ] سببى از اسباب كه در اسباب كليهء خيالات در همين فصل ضبط يافته ، بعضى اجزاى رطوبت بيضيه مكدّر شود ؛ اما از جانب پهلو ؛ نه از وسط . و علامتش آن است كه به جانب راست يا چپ به‌حسب تكدر اجزاى رطوبت ، تخيل كند آدمى كه شخصى ايستاده است . و باشد كه به گمان آنكه نفس الامريست ، ملتفت آن جانب شود . و پوشيده نيست اين خيال لازم مىباشد تا كه كدورت رطوبت زايل شود . علاج : استفراغ ماده كنند و اصلاح غذا نمايند و چيزهايى كه رطوبت را جلا دهد ، چون كحل‌هاى مذكوره و شياف مرارات در چشم كشد . و آنچه مادى نبود ، محتاج به استفراغ نيست [ و ] تعديل كفايت كند . پنجم : آنكه خلطى از اخلاط در دماغ حاصل شود و به سببى چيزى از جرم آن خلط يا بخار او بر طبقات ريزد وقتا بعد وقت ، [ و در اثر ] ريزش آن خلط يا بخار ، تخيل كند انسان آن را كه چيزى در خارج از محل بلند پيش روى وى همىافتد . و باشد كه از اين خيال ناگهانى بترسند و استدلال بر خلط موجب از رنگ خيال توان كرد . علاج : نخست ، به‌حسب ماده تنقيه كنند از فصد و اسهال و قىء بدانچه مناسب حال مريض بود . و بعد از تنقيه ، شربت خشخاش دهند تا ماده را غليظ كند . و از ريختن بر چشم بازدارد . و آنجا كه در تغليظ ماده و قبض دماغ ترسند كه آفتى ديگر خواهد شد ، بايد كه ماده را از طريق بينى فرود آرند به تدابير مناسبه . و مدتى همين‌سان ماده را از بينى برآمدن دهند كه ماده از راه چشم بازايستد بىمضرت . [ تبصره ] : نوعى است از خيالات كه : شى واحد از مسافت بعيد اشياء كثير نمايد . و وجهش آن است كه شظايا و رطوبت ، ما بين بصر و مبصر حايل شود . و هر شظيه ، به حسب قدر خويش از جرم مبصر درپوشد . و [ به ] سبب فرج و خلل [ يعنى منافذى ] كه فىمابين شظاياست ، يك چيز [ را ] بسيار نمايد . « و فيه بحث ؛ لأنّ شظايا [ و ] الرطوبة كما تستر ما حاذاها من المبصرات اذا كان المرئى بعيد ، كذالك تستر اذا كان المرئى [ قريبا ] » « 1 » .
هامش
( 1 ) . ترجمه : « در اين سخن ، بحث است ؛ زيرا شظايا و رطوبت اگر بنا باشد كه از دور يك شىء را بپوشاند ، از نزديك هم مىپوشاند » . م .