تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
سوى دماغ و با روح آميزد و مترقى گشته منشعب گردد . و علامتش آن است كه آدمى تخيّل كند كه ستون‌هاى دود از پيش روى برمىآيند و چون بلندتر مىشود ، متشعّب مىگردند . علاج : نخستين ، بدن را از خلط مذكور بدان‌چه مناسب اوست پاك كنند به ترتيبى و قانونى كه در امراض سوداويه ضبط يافته ؛ پس اگر بهبود نشود ، شريان صدغين يا شريان پس گوش ببرند ، پس داغ كنند و داغ دادن بدون آنكه ببرند نيز به مقصود مىرساند ؛ چنان چه در مقدمهء نزول الماء گفته آيد . و پس از قطع و داغ نيز از تنقيهء سودا غافل نباشند ؛ زيرا كه بعضى شرائين به نهجى [ يعنى به‌گونه‌اى ] واقعند كه قطع و داغ آنها ممكن نيست ؛ پس اگر احيانا ماده بوده باشد ، مىتواند كه از اين شرائين خفيه متصاعد شود . طريق قطع و داغ شرائين ، بمعه [ يعنى همراه ] منافع و مضار در شقيقه مذكور است . دوم ، آنكه شرائين از خون گرم ممتلى شوند ، پس درهم منضعظ گردند و بخارات سرخ از وى برخيزد و با روح آميزد . و علامتش آن است كه سر ضعيف بود و گاه‌گاه چون زبانه‌هاى آتش متخيل شود . علاج : نخستين ، فصد كنند و خون كثير المقدار برآرند . و پس از فصد ، طبع را به چيزهاى مطفى خون نرم رساند . و از آنچه خون‌افزا بود چون گوشت و شيرينى و بسيار خوردن پرهيزند . و در علاج اين قسم ، مهلت روا ندارند ؛ بهر آنكه گاه باشد كه خون در هر دو تجويف قلب افتد و غشى آرد . پس خناق و موت [ آرد ] . و گاه باشد كه خون مذكور در تجويف دماغ افتد و سكته آرد ؛ پس واجب آمد كه در معالجه عجلت كنند . و ايضا قبل از فصد مسهل ندهند و خون كمتر نه برآرند تا تحريك ماده و نامستفرغ شدن وى چنانچه بايد بدين آفات نانجامد . سوّم : آنكه بلغمى كه شيرين و صافى باشد در معده حاصل شود ؛ پس در مقدم دماغ يا حوالى چشم گرد آيد و هرگاه آدمى عطسه زند يا چشم را بمالد ، در مادهء باردهء مذكوره حركت افتد و بخارات به‌حسب لون ماده از وى جدا گردد ؛ پس متخيل شود كه چيزهاى سپيد ذى تعاريج فرومىآيند و بالا مىروند و تا كه اثر جنبش عطسه و فرك [ يعنى ماليدن ] عين در وى است ، اين خيال همىنمايد . علاج : قىء كنند و معده و دماغ را به ايارجات و غرغره پاك سازند . و بهر اصلاح