علاج : بهر ترطيب ، شير زنان بر سر دوشند . و روغنهاى مرطّب در بينى و گوش چكانند . و آب خرفه و آب بيد و آب كوك و لعاب اسبغول بر سر نهند . و غذاى چرب و نرم خورند . و بهر جذب ماده ، سر او [ را ] زمان كوتاه ماليدن و گاهگاه چيزى گرم خوردن و طلا كردن و به گرمابه رفتن و در آب خوش صاف نيم گرم نشستن و در آب خوش صافى چشم باز كردن ، سخت موافق باشد .
سوّم : آنكه رطوبت بيضيه كمتر شود و مدد عنبيه از وى بازافتد و بدين سبب پژمرده و كوچك گردد . و اين نوع به مشايخ و از پس سرسام گرم بسيار افتد . و علامتش آن است كه چشم كوچك شود و نشانههاى خشكى پيدا بود و تدبيرهاى مقدم بر آن دلالت كند . و خداوند علت ، از اشخاص اشباح بيند ؛ يعنى از شخص هر شى ، شكل درست نتواند ديد بلكه سايه مانند تصور كند .
علاج وى : همان است كه در ضيق كه سببش يبوست عنبيه بود گفته آمديم ؛ از استعمال مرطّبات .
چهارم ، آنكه كيموس صلب و غليظ اندر ثقبه گرد آيد و آنجا ببندد و بفشرد . و علامتش آن است كه طبيب ، ثقبه [ را ] نتواند ديد .
علاج وى : استفراغ و تنقيه دماغ است معه مراعات ترطيب كه كيموس صلب را قابل برآوردن سازد .
[ 388 ] فايده : بدان كه اطبا را اختلاف است در آنكه [ آيا ] رطوبت و يبوست عنبيه سبب ضيق باشد [ يا خير ] ؟ و بعضى برآنند كه در اين صورت سبب ضعف بصارت كه از لوازم ضيق ناطبيعى است ، به تحقيق نمىرسد ؛ چنانچه « شارح اسباب » در اين مبحث پس از بيان اختلافات و مناظرات نبشته كه : « و الشيخ عدل عن ذلك و قال : و أسبابه إمّا يبس من القرنية يجمعه ، فيقبض الثقبة و يحدث الضيق أو السدة ، و إما رطوبة ممدّدة للقرينة من الجوانب الى الوسط ، فيتضايق الثقبة ، و إمّا يبس شديد من البيضية ، فيقلّ و يساعدها الطبقة الى الضمور و الاجتماع المخالف به حال الجحوظ » « 1 » . و ظاهر است كه هرگاه قرنيه به
هامش
( 1 ) . ترجمه : « نفيس بن عوض مىگويد : شيخ از اين سخن عدول كرده است و چنين گفته كه اسباب ضيق ، يا از خشكى قرنيه است كه آن را جمع مىكند و در نتيجه ثقبه هم تنگ مىشود و ايجاد ضيق و سدّه مىكند ؛ و يا رطوبتى است كه قرنيه را از اطراف به سوى وسط مىكشاند -