دوم : آنكه از باطن باشد ؛ چون خلط غليظ يا بخارات حادّهء غليظ در رگهاى عنبيه كه منتسج است از شبكيه درآيد ، پس احداث فسخ و تمدد در آن نمايد و ثقبه را متّسع سازد .
و اين نوع ، عقب صداع شديد يا سرسام يا ماشرا بيشتر افتد . در اين ، ايمن نتوان بود كه به اتساع عصبه انجامد ؛ لهذا « صاحب اسباب و علامات » گفته : « و لا يرجى إصلاحه ؛ لأنّ ما يحدث من الإنتشار بسبب هذه العلل ، يكون مع الاتساع أى اتساع العصبة فى أكثر الأمر . و لا حيلة فى برء اتساع العصبة ؛ حيث لا يمكن علاجها باليد و لا يصل اليها أثر الأدوية » « 1 » .
علاج : نخستين ، ازالهء مرض سابقه كنند و به مسهلات قويه دماغ را پاك سازند . پس اگر عصبه صحيح بوده باشد و اتساع ثقبه تا اكليل نبود « شياف مرارات » « 2 » در چشم كشند تا بصارت ما بقى را محفوظ دارد . و بالا گفته شد كه چون عصبه متسع شود يا ثقبه تا اكليل بگشايد ، باصره بالكل باطل مىگردد . و چون چنين باشد ، تدارك نتوان كرد .
سوّم : آنكه رطوبت بيضيه در كميت افزايد و عنبيه را مزاحمت رساند و متحرّك گرداند به سوى اتساع . و اين نوع به زنان و صبيان بيشتر افتد .
چهارم : آنكه عنبيه متورم شود و به سبب ورم ، اجزاء وى به سوى اطراف آن كشيده گردند .
[ علايم و علاج ] : كثرت بيضيّه و ورم عنبيه ، در امراض طبقات بمعه [ يعنى همراه ] علاج و علامات ذكر يافته بدانجا رجوع بايد كرد .
پنجم ، آنكه در عنبيه خشكى افتد و بدان سبب به سوى اطراف كشيده شود و بعضى اجزاء وى بر بعض مجتمع گردد و با [ سبب بيمارى ] حول ، ثقبه از مركز خويش متباعد شود . و اين نوع آنگاه افتد كه بر اطراف طبقه مذكوره يبوست قوى مستولى شود . و علامتش همان است كه در ضعف بصر كه سببش يبوست باشد گفته آيد ؛ يعنى چشم لاغر
هامش
( 1 ) . ترجمه : « سمرقندى گفته است : در اين حالت ، اصلاح مرض امكان ندارد ؛ زيرا آنچه از انتشار كه به سبب اين حالات ايجاد مىشود ، معمولا با اتساع عصبهء مجوفه همراه است و اتساع عصبه هم چارهيى در درمانش وجود ندارد ؛ زيرا نه قابل دسترسى توسط جراحان است و نه اثر دارويى ادويه به آن مىرسد » . م .
( 2 ) . صفت شياف مرارات : زهرهء كلنگ ، زهرهء ماهى كه به تازى شيوط گويند ، زهرهء بز صحرائى كه تيس خوانند ، زهرهء باز ، زهرهء كبك و زهرهء عقاب ، هر شش زهره مساوى بستانند و خشك سازند و از مجموع [ آنها ] ده درم بستانند و شحم حنظل و سكبينج و فرفيون كه هريك يك درم باشد با وى آميزند و كوفته و بيخته ، به آب باديان بسرشند و شياف سازند .