[ 333 ]
فصل [ هشتم ] : در أعلال طبقهء عنبيه
اين طبقه ، غليظ الجرم است . و براى نفوذ نور در وسط اين طبقه ، مقابل جليديه ثقبه [ يى ] واقع است مانند ثقبه كه در انگور پديد مىآيد چون او را از خوشه جدا مىكنند و وجه تسميهء وى به عنبيه به همين تشبيه است . و رنگ طبيعى آن نزد « جالينوس » ، آسمان گون است و نزد « ارسطو » ، سياه . و بعضى اطباء اين طبقه را از اجزاء مشيميّه مىشمارند و طبقهء برأسه محسوب نمىدارند و شبكيه و عنكبوتيه و ملتحمه را نيز . و برين تقدير ، همگى طبقات سه عدد در شمار مىآيد .
بايد دانست كه ظاهر عنبيه ، صلب است ؛ بهر آنكه مماس قرنيه است از اين طرف كه باطنش نرم و ملايم [ است ] و ذو خمل [ يعنى پرزدار ] و [ با ] خشونت واقع است ، مانند اسفنج و از اين طرف به بيضيه متصل است . و منفعت خمل وى ، سه است : يكى ، آنكه چون آب نازل شود ، قادح [ يعنى چشمپزشك ] آن آب را به دستكارى در زير خمل پنهان كند و خمل ، آن آب را بدارد و محاذى ثقبه آمدن ندهد به شرطى كه مانعى نباشد . دوم ، آن كه فضله كه بر چشم ريزد در خمل بايستد و بر ثقبه نتواند رسيد . سوّم ، آنكه رطوبت بيضيه كه مماس اين طرف است ، به سبب خمل بر جاى خود متوقف باشد و سايل نگردد .
اين طبقه ، مختص است به پنج مرض : يكى قرحه . دوم امتلا . سوّم ، زوال . چهارم ، اتساع . پنجم ، ضيق . و هريك به قسم علىحده بيان كرده شود :
[ 334 ] قسم اول : در قرحه كه در اين طبقه پديد آيد . و علامتش آن است كه نخستين در مقابل سياهى چشم بثرهيى نمايان شود سرخرنگ . و فرق در بثرهء اين طبقه و در بثرهء قرنيه آن است كه بثرهء قرنيه سپيد مىباشد ؛ زيرا كه قرنيه در اصل سپيد است و نمودن او متلوّن ، به سبب عنبيه است كه تحت قرنيه است ؛ پس هرگاه در قرنيه بثره افتد ، به سبب كثافت كه بثره واجب مىكند در قرنيه ، رنگ عنبيه پوشيده مىگردد و قرنيه به رنگ خود كه سپيد است نمايان مىشود و از آنكه حدّ عنبيه از سياهى چشم درنگذشته است ، به قرحهء