رطوبت است و به اين نيز فرق توان كرد بينهما ؛ اگرچه فرق ديگر هم بسيار است .
علاج : در خصب و فربهى بدن كوشند و هرچه مزيل يبوست و باعث رطوبت بود به كار برند . و آن ، چنان باشد كه اغذيهء جيده تناول كنند و رياضت و تعب بگذارند . و بر حمام مرطّب مداومت نمايند . و شير دختران و سپيدهء بيضه در بينى چكانند . و بنفشه و نيلوفر ببويند . و سر را به روغنهاى مرطّب چرب دارند . و بالجمله ، هر چيز كه ترطيب دماغ كند به كار برند .
[ 332 ] قسم سوّم : در كدورت و غلظت رطوبت بيضيّه : و مضرتش وقوع آفت است در فعل بصارت . پس اگر كدورت اندك مايه باشد ، اشياء بعيده هرگز به نظر نمىآيند و چيزهاى قريبه نيز كما هى و بالاستقصا محسوس نمىگردند . و اگر كدورت و غلظت به شدت بود ، از دو بيرون نيست : يكى ، آنكه كدورت عام باشد در جميع اجزاى رطوبت [ كه ] در اين حالت ، بصارت بتمامه زايل شود . دوم ، آنكه كدورت در بعضى اجزاى اين رطوبت افتد و اين [ دومى ] ، بر چهار وجه است :
يكى آنكه وسط رطوبت كه محاذى و مقابل ثقبهء عنبيه است مكدر شود زيادهتر از قدر ثقبه يا به مقدار ثقبه ، و در اين صورت نيز بصارت بالكل باطل [ مىشود ] و بعضى اطبا همين را نزول الماء گويند .
دوم ، آنكه وسط رطوبت كه محاذى ثقبه است كمتر از مقدار ثقبه غليظ گردد و چنانچه حوالى ثقبه دايره مانند به حالت خود باشد و در اين حالت هر چيز مظلم الوسط مىنمايد .
سوّم ، آنكه اجزاء رطوبت كه محاذى ثقبه است مكدر شود به نهجى [ يعنى بهگونهاى ] كه وسط حقيقى به حالت خود بود و از كدروت معرّا باشد . و در اين صورت ، اجسام كثيره يكبارگى ديده نمىشود ، بلكه علىحده يكى بعد ديگرى محسوس مىگردند .
چهارم ، آنكه كدروت در اجزاى رطوبت متفرق بود . در اين صورت ، مريض پيش روى خود تخيل مىكند كه پشه و موى و مگس و غير آن همىگردد ؛ چنانچه در نزول الماء متخيّل مىگردد . و فرق در اين كدروت بيضيه و در نزول الماء ، آن است كه الوان ماء مختلف مىبود هميشه [ و ] به تدريج در بصارت كدروت مىافزايد تا كه آب بتمامه فرود آيد ؛ بخلاف كدروت ، كه دايما سپيد رنگ مىباشد و اگرچه مدت آن اطالت مىكشد ،
طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 190
مساهمون: مؤسسه احياء طب طبيعى
ص١٩٠